Please Wait For Skip To Aseman's Weblog ...
خاطرات و روزنوشت های یک آسمانی: August 2006

Monday, August 28, 2006

چندی پیش شرکت غول پیکر مایکروسافت با شهامت هر چه تمام تر اعلام کرد:
ما برای روزی تلاش می کنیم که اگر تمام سنگفرش های خیابان ها را از طلا بسازند و روی همه آنها را با اسکناس بپوشانند ما دیگر فرصت نداشته باشیم که این پول ها را جمع کنیم!
خب انگار داره اجرا می کنه...

Labels:


نوشته‌ شده توسط Mansour در 2:30 PM | نظر خوانندگان [0]

Saturday, August 26, 2006

بالاخره پس از مدتی نه چندان طولانی، گوگل به عنوان یک فعل به کتاب‌های فرهنگ لغات معتبر دنیا اضافه شد. گوگل به معنای جستجوی آنلاین در نظر گرفته شده و اولین ‌بار فرهنگ لغت معروف آکسفورد در ماه ژوئن آن را به لیست لغات خود اضافه کرد.
پس از آن در هفته اول ماه جولای (اواسط تیرماه جاری) دیکشنری معتبر HERNAM-WEBSTER نیز گوگل را به عنوان فعل در خود جای داد. این اقدام از طرف فرهنگ‌های لغت معتبر دنیا، به دنبال رایج شدن کلمه گوگل در بین مردم عادی و به‌ خصوص کاربران اینترنت انجام شد و بسیار مورد استقبال قرار گرفت. البته این اولین‌ بار نیست که یک نام تجاری در فهرست لغات دیکشنری‌های دنیا قرار می‌گیرد، پیش از این نیز نام‌هایی مانند کلینکس برای دستمال کاغذی و زیراکس با معنای "کپی گرفتن" وارد دیکشنری‌ها شده بود. نکته قابل توجه در مورد گوگل این است که فقط 5 سال طول کشید تا وارد فرهنگ لغات شود، در صورتی‌ که این کار در گذشته بین ده تا بیست سال زمان می‌برد. ظاهراً کمپانی گوگل از این مسأله چندان خوشحال به نظر نمی‌رسد، زیرا مدتی قبل از اینکه نام گوگل وارد دیکشنری‌ها شود، در گزارش سالیانه خود اعلام کرده بود که اگر استفاده از کلمه گوگل به معنای جستجو کردن به همین روند در میان مردم به پیش برود، این لغت از حالت "نام تجاری بودن" خارج خواهد شد و آن‌ گاه همه می‌توانند از این نام در محصولات خود استفاده کنند.

Labels:


نوشته‌ شده توسط Mansour در 2:36 AM | نظر خوانندگان [0]

Thursday, August 24, 2006

شاخه ها پژمرده است
سنگ ها افسرده است
رود می نالد
جغد می خواند
غم بیامیخته با رنگ غروب
می تراود ز لبم قصه سرد:
دلم افسرده در این تنگ غروب
(سهراب سپهری)

Labels: ,


نوشته‌ شده توسط Mansour در 2:34 PM | نظر خوانندگان [0]

شاید خیلی علاقه مند باشید که بدانید وقتی شما به اینترنت متصل هستید چه کسی پشت خط است. دو روش به منظور آگاهی از تماس تلفنی ، هنگام اتصال به اینترنت معرفی می کنم.
1- قابلیت CALLER ID موجود در ویندوز XP
با استفاده از این قابلیت ویندوز XP می توانید شماره تلفن شخص تماس گیرنده را در کنار صفحه DESKTOP ملاحظه کنید. لازم به ذکر است که برای استفاده از این قابلیت باید مودم شما VOICE و CALLER ID را پشتیبانی کند .
برای این کار به ترتیب زیر عمل کنید:
از منوی START و سپس ALL PROGRAMS بر روی گزینه STARTUP راست کلیک کرده و OPEN را برگزینید.
در پنجره باز شده بر روی فضای خالی از صفحه راست کلیک کرده و از منوی NEW بر روی SHORTCUT کلیک کنید.
در پنجره مورد نظر آدرس زیر را دهید:
D:/PROGRAM FILES/WINDOWS NT/DIALER.EXE
دقت کنید در صورتی که ویندوز XP خود را در درایو دیگری نصب کرده اید نام آنرا جایگزین D کنید.
حال SHORTCUT ساخته شده را اجرا کنید. خواهید دید که برنامه PHONE DIALER باز می شود.
در این برنامه از منوی VIEW گزینه HIDE WHEN MINIMIZED را انتخاب نمائید.
از این پس با هر بار روشن کردن سیستم ، این نرم افزار نیز اجرا می شود .کافیست آنرا MINIMIZE کنید تا وارد TASKBAR شود.این برنامه با باز کردن یک پنجره جدید و پخش صوت ، تماس تلفنی را به شما اطلاع می دهد.
این سیستم با مخابرات بعضی از مناطق سازگاری ندارد ، در تمامی کشورها از جمله آمریکا و کانادا به طور کامل پشتیبانی می شود اما در برخی نقاط ایران ممکن است پاسخگو نباشد.
2- استفاده از برنامه PHONETRAY DIALUP
شرکت TRAYSOFT محصولی را عرضه نموده است با نام PHONETRAY DIALUP که توسط آن کاربر می تواند بدون اینکه تماسهای مهمی را که به او می شود از دست بدهد ONLINE باقی بماند. به عبارت دیگر اصول کار برنامه به گونه ایست که وقتی شما ONLINE هستید و شخصی با تلفن شما تماس میگیرد , PHONETRAY DIALUP توسط یک POPUP که در بالای SYSTRAY (بخش راست TASKBAR ) ویندوز ظاهر می شود، به شما اطلاع می دهد که این شماره هم اکنون در حال تماس با شما می باشد.
این نرم افزار صفحه POPUP شماره شخص تماس گیرنده را به کاربر نمایش می دهد ، تا او با اطلاع کامل یکی از 3 گزینه ای را که نرم افزار در اختیارش قرار می دهد یعنی باقی ماندن به همان صورت ONLINE و جواب ندادن به تماس و یا قطع ارتباط با اینترنت و پاسخ به تماس تلفنی و یا حتی باقی نگاه داشتن اتصال و جواب دادن به تلفن و سپس بازگشت دوباره به اینترنت را انتخاب کند.(که البته ویژگی آخر در صورتی است که ISP کاربر این توانایی را پشتیبانی کند.)
PHONETRAY DIALUP برای انجام کار خودش به بهترین وجه به 3 مورد نیاز دارد:
1. داشتن یک مودم از نوع V.92 برای اتصال به اینترنت (اکثر مودم های جدید این سیستم را دارا هستند و تفاوت قیمت محسوسی با مودم های نوع V.90 نیز ندارند)
2. مجهز بودن تلفن به سیتسم انتظار تماس توسط مخابرات (همون دو خطه بودن که با تلفن های دیجیتال بیسیم خود ما نیز می توانیم با فشردن دکمه ی * و سپس 48 و سرآخر # خط تلفن خود را به حالت انتظار تماس در بیاوریم!)
3. خط تلفن دیجیتال با توانایی پشتیبانی CALLERID و همچنین مودمی با توانایی پشتیبانی این سیستم PHONETRAY DIALUP قادراست که شماره ی شخص تماس گیرنده را برای شما بخواند زیرا امکان دارد در آن لحظه متوجه پنجره POP UP نشوید . ولی باید نرم افزار TEXT-TO-SPEECH در سیستم نصب باشد تا بتواند شماره شخص تماس گیرنده و یا نام آن شخص را برای شما بخواند. بله نام شخص را! زیرا شما توسط این نرم افزار قادر هستید دفترچه تلفنی مجازی برای خود بسازید و تمام شماره های مورد نیاز را در آن وارد کنید. هنگام تماس ،نرم افزار فورا به دفترچه تلفن سر می زند و اگر شماره تماس گیرنده در آنجا موجود بود نام آن شخص را برای شما می خواند. دارا بودن انواع RING TONE برای صدای زنگ از ویژگیهای جالب توجه دیگر این نرم افزار می باشد که در حدود 20 عدد آهنگ مختلف در حافظه داراست و شما می توانید از هر فایل صوتی که بخواند به جای صدای زنگ استفاده کنید حتی صدای ضبط شده خود شما!
ویژگی دیگر این نرم افزار در BLOCK کردن شماره تماسهای مزاحم است یعنی اگر شما دوست ندارید شماره ای با شما تماس بگیرد، آن شماره را به این نرم افزار می دهید و این برنامه پس از آن اجازه ی به صدا در آمدن زنگ تلفن منزل شما را نمی دهد و فورا از تماس آن شخص جلوگیری به عمل می آورد .این برنامه قادر به ضبط تمامی تماس های گرفته شده می باشد و یک HISTORY کامل (شامل زمان تماس وشماره ی تماس و تاریخ و...) را برای ما ایجاد می نماید . ویژگی جالب دیگر نرم افزار توانایی تبدیل شدن به تلفن است که از خود برنامه هم می شود به عنوان تلفن استفاده کرد و به تماسهای ورودی پاسخ داد! (ولی فقط با داشتن HEADSET و تنظیم آن!)
برای دانلود برنامه و اطلاعات بیشتر درباره این برنامه به اینجا مراجعه کنید.

Labels:


نوشته‌ شده توسط Mansour در 2:15 AM | نظر خوانندگان [0]

یکم شهریور ماه سالروز ولادت بزرگ دانشمند و طبیب برجسته نامدار ایرانی جهان اسلام، شیخ الرئیس ابوعلی سینا و روز پزشک بر تمامی طبیبان فرزانه و جامعه پزشکی تلاشگر خجسته و مبارک باد.
در پیشینه تاریخی و فرهنگ عمومی و باور اجتماعی مردم سرزمین کهن ایران، همواره طبابت و طبیب از قداست و جایگاه ویژه ای برخوردار بوده است. امیدوارم تا همیشه این جایگاه و قداست باقی بماند.
درباره پزشکی گفتم بهتر است خبری از گوگل بگویم که درباره پزشکی و سلامتی است.
ظاهراً اخبار گوگل پایان ندارد، گوگل اینجا، گوگل آنجا، گوگل همه‌جا! اگر کاربر اینترنت هستید، گوگل همه‌جا در خدمت شماست.
جیمیل، بلاگر و...وجدیدا هم نسخه بتای بلاگر ارائه شده است...
آنها این‌بار به سراغ پزشکان و بیماران رفته‌اند. ظاهراً وضعیت آشفته بیمه سلامتی و خدمات پزشکی در آمریکا گوگلی‌ها را مجبور کرده است تا به نحوی به کمک مشکلات سیستم درمانی آمریکا بیایند. قرار است گوگل محصولی را ارائه کند که به وسیله آن پزشکان، بیماران، داروخانه‌ها و مؤسسات خدمات درمانی بتوانند به راحتی و فارغ از مشکلات فعلی با هم ارتباط برقرار کنند. گوگل با چند شرکت صاحب نام در این زمینه که در حال حاضر این‌گونه خدمات را ارائه می‌کنند ملاقات کرده و پروژه عملاً در مرحله توسعه است، اما هیچ ضمانتی وجود ندارد که این برنامه حتماً به مرحله اجرا نیز برسد.
قرار است این محصول جدید از شرکت گوگل تمامی خدماتی که بیماران لازم دارند، از مسائل مالی مربوط به هزینه‌های مختلف دارو و درمان گرفته تا یافتن پزشک مورد نظر و دسترسی به سابقه پزشکی را پوشش دهد. در این صورت گوگل می‌تواند به‌ طور قابل توجهی به مسأله درمان و سلامتی کمک کند.

Labels: ,


نوشته‌ شده توسط Mansour در 2:11 AM | نظر خوانندگان [0]

Tuesday, August 22, 2006

روزی شخصی سعدی را انگولک می کند!
سعدی فورا سرش را بر می گرداند و مقداری پول برمی دارد و در دست آن شخص می گذارد و می رود...
آن شخص فکر می کند که اگر پادشاه را انگولک کند حتما پاداشی بیشتر از سعدی به او خواهد داد. پس پادشاه را انگولک می کند، ولی در عوض پادشاه دستور اعدام او را صادر می کند.
از اتفاق سعدی همان مرد را می بیند و به او می گوید: پولی که آن روز به تو دادم، پول خون تو بود!
نکته این حکایت این بود که وقتی با یک راننده که انگار سر در ماشینش دارد و با سرعت زیاد می رود و دستش روی بوق خشک شده است برخورد کردید، راه بدهید تا برود، شاید شما هم مثل سعدی کرده باشید...این حکایت در خیلی موارد کاربرد دارد... این حکایت را پشت رل شخصی برایم تعریف کرد...باشد که درس عبرتی باشد...برای من که جالب بود!

Labels: ,


نوشته‌ شده توسط Mansour در 5:05 AM | نظر خوانندگان [0]

Friday, August 18, 2006

سریال نرگس
امروز تصمیم گرفتم راجع به سریال نرگس کمی بنویسم...
خب به قول معروف روزگار می‌گذرد و همه، دیر یا زود از این دنیای فانی می رویم و چیزی که از همه ما به یادگار می ماند، همانا خاطرات ماست...درست است ما بازیگر واقعی سینما و تلویزیون نیستیم اما ما نیز نقش های خود را در سریالی به نام زندگی ایفا می کنیم...ولی خب هنرمندان سینما با نقش آفرینی های تکرار ناپذیر و به یاد ماندنی خودشان، نقش های به یادماندنی را در جعبه های جادویی یا بر پرده های نقره ای به جای می گذارند...
همانطور که همه ما می دانیم سریال نرگس یکی از پر بیننده ترین سریال های تابستان 1385 بوده است! شاید بپرسید چرا؟
خب اول اینکه این سریال در بهترین ساعت پخش می شود حدود 10:45 دقیقه که همه در خانه هایشان هستند و به اتفاق خانواده این سریال را تماشا می کنند...
دوم این که مرده پرست بودن ما ایرانی ها نیز به پر بیننده شدن این سریال کمک زیادی کرده است...
من نمیدانم چرا ما ایرانی ها اینقدر مرده پرست هستیم...تا کسی را از دست ندهیم قدر او را نمی دانیم...همانطور که همه ما می دانیم صدا و سیما برای درمان مرحوم پوپک گلدره کمک مالی زیادی کرده است؛ اما آیا اگر پوپک گلدره زنده بود و این اتفاق برایش نمی افتاد صدا و سیما و حتی بینندگان قدر بازی زیبای او را می دانستند و پاداش واقعی او را می دادند؟
فکر کنم همه شما دوست داشته باشید تا بدانید پایان سریال (دو ریال نرگس) چه می شود..
صنوبر مطلبی راجع به پایان سریال نرگس نوشته است...بدون کم و کاست گذاشتم اینجا...
اول از اینکه احسان شقایق رو میکشه؛ البته این موضوعیه که ابتدا اینجوری وانمود میشه اما بعد متوجه میشیم که قاتل اصلی شقایق که اون رو از ارتفاع بلند محل قرار ایشون و احسان پرت کرده بوده کسی نیست جز محمود خان شوکت!
نکته بعد اینکه شوکت که طی قسمت‌های آینده بهروز و نسرین رو به طرف خودشون جذب کرده، پس از مدتی اونها رو به خارج و پیش عموی بهروز میفرسته. بهروز هم اونجا کلی تبدیل به بچه خفن میشه و ایدز میگیره و روابطش با نسرین سرد میشه، از اون طرف هم نسرین خبردار میشه که ای دل غافل، مطابق تمام سریال‌های دو ریالی ایرانی در لحظه حساس یک کوچولو در راه دارد…
فکر کنم آخر داستان کمی غم انگیز باشد...
و به راستی که این سریال (دو ریال) نرگس هیچ نکته مثبتی نداشت و به جز سرگرم کردن و سر کار گذاشتن مردم هیچ کار دیگر نکرد...

Labels:


نوشته‌ شده توسط Mansour در 11:59 PM | نظر خوانندگان [0]

Wednesday, August 16, 2006

خداحافظ همین حالا
خداحافظ همین حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خدا حافظ کمی غمگین به یاد اون همه تردید
به یاد آسمونی که منو از چشم تو می دید
اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده است
نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده است
خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاهام
بدونی بی تو و با تو همینه رسم این دنیا
خداحافظ خداحافظ...
همین حالا...
----------------------------
این روزها حتما آهنگ خداحافظ با صدای امیر علیزاده را در آخر برنامه کوله پشتی گوش دادید و حتما خیلی لذت بردید... کوله پشتی را همیشه نمی بینم ولی آهنگ آخرش را گوش می کنم...واقعا شعر قشنگی هست مخصوصا آخرش...
خب اگر دوست دارید این آهنگ را دانلود کنید و همین حالا گوش کنید می توانید از اینجا دانلود کنید و اگر این لینک کار نداد از اینجا دانلود کنید و اگر باز هم نشد از اینجا، بالاخره یکی از این سه لینک کار خواهد داد...

Labels:


نوشته‌ شده توسط Mansour در 4:12 PM | نظر خوانندگان [0]

Tuesday, August 15, 2006

از چه دلتنگ شدی؟
دلخوشی ها کم نیست : مثلا این خورشید،
کودک پس فردا،
کفتر آن هفته.
یک نفر دیشب مرد
و هنوز ، نان گندم خوب است.
و هنوز ، آب می ریزد پایین ، اسب ها می نوشند.
قطره ها در جریان،
برف بر دوش سکوت
و زمان روی ستون فقرات گل یاس...
(سهراب سپهری)

Labels: , ,


نوشته‌ شده توسط Mansour در 1:46 PM | نظر خوانندگان [0]

Monday, August 14, 2006

خرم آن روز کزین منزل ویران بروم
راحت جان طلبم وزپی جانان بروم
گرچه دانم بجائی نرود راه غریب
من ببوی سر آن زلف پریشان بروم
دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت
رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم
چون صبا با تن بیمار و دل بی طاقت
به هواداری آن سرو خرامان بروم
در ره او چو قلم گر بسرم باید رفت
با دل زخم کش و دیده گریان بروم
نذر کردم گر از این غم بدر آیم روزی
تادر میکده شادان و غزل خوان بروم
به هواداری او ذره صفت رقص کنان
تا لب چشمه خورشید درخشان بروم
تازیان را غم احوال گرانباران نیست
پارسایان مددی تاخوش و آسان بروم
(حافظ)
--------------
ترانه زيبای گل گلدون، با شعری از فرهاد شيبانی و آهنگی از فريدون شهبازيان و صدای هنرمند ارزشمند بانو سيمين غانم را هم اگر خواستيد گوش کنید...

Labels: ,


نوشته‌ شده توسط Mansour در 4:24 PM | نظر خوانندگان [0]

Wednesday, August 09, 2006

درخبرها آمده بود که بزرگترين کتابخانه دانشگاهی کشور در دانشگاه آزاد نجف آباد به وسعت ۳۵ هزارمترمربع و با هزينه ای حدود هشت ميليارد تومان درحال احداث است و تا سال ۱۳۸۴ به بهره برداری ميرسد و مدرن ترين امکانات را جهت سرویس دهی به مراجعان دراختيار دارد...به قول معروف ما که بخيل نيستيم؛ اميدواريم که اين کتابخانه با شکوه به بهره برداری برسد تا هم کتابداران به شغل مناسبی برسند و هم کاربران و دانشجویان به منابع علمی غنی دست يابند.
خب فکر کنم دیگر انتظار ها به سر آمده است و باید ببینیم این کتابخانه که اینقدر در کشور سر و صدا به پا کرده است به کجا می رسد...
دیروز رفته بودم آرایشگاه تا سر و سامانی به موها بدهم؛ چند روزنامه روی میز بود؛ جام جم مخصوص استان اصفهان نیز ضمیمه بود...شروع کردم به خواندنش که ناگهان با خبری درباره این موضوع روبه رو شدم...طبق این خبر مراسم افتتاح کتابخانه در شهریور ماه همین امسال یعنی 1385 و با حضور رئیس هیئت امنا یعنی هاشمی رفسنجانی و همچنین مسئولان دانشگاه آزاد اسلامی واحد نجف آباد برگزار خواهد شد...
خب نباید ساختن چنین کتابخانه بزرگی شگفت آور باشد...چرا که دانشگاه آزاد اسلامی با چنین شهریه های هنگفتی که از دانشجویان می گیرد کتابخانه که سهل است می تواند هزاران دانشگاه دیگر (البته در بیابان ها که هزینه کمتری داشته باشد! به قول دوستان بیابان زدایی!) احداث کند...به هر حال به قول دوستان نمی دانیم که این کتابخانه بزرگ را چگونه می خواهند پر از کتاب کنند، حالا به غیر از این کتاب خوان کجا هست...باید کتاب خوان از جاهای دیگر وارد کنند...
دانشگاه آزاد اسلامی واحد نجف آباد همه چیز دارد به جز کیفیت بالای علمی!

Labels: , ,


نوشته‌ شده توسط Mansour در 10:36 AM | نظر خوانندگان [0]

Tuesday, August 08, 2006

همانطور که می دانیم این چند روز به ایام البیض معروف است و مراسم اعتکاف برگزار می شود و مسلمان این سه روز را در مساجد به راز و نیاز با خدای خود می پردازند... من با این مراسم زیاد موافق نیستم، راز و نیاز و دعا و عبادت در سه روز و بعد هم هر کاری که دلمان خواست انجام دهیم...می دانید هر ساله چقدر پول هزینه می شود تا این مراسم برگزار شود؟
آیا پیامبر (ص) راضی است که ما در مساجد برویم و دعا و عبادت کنیم...اما دختری یتیم یا کم در آمد به دلیل نداشتن هزینه مالی نتواند جهزیه خود را تهیه کند!
آیا وجدانمان راحت است چنین پول های هنگفتی خرج کنیم تا این مراسم انجام شود ولی کسی باشد که به این پول بیشتر از انجام این مراسم احتیاج داشته باشد؟
آیا امام علی (ع) راضی است؟ آیا پیامبر (ص) راضی است؟ آیا مورد رضایت اسلام است؟
من و همه شما خوب می دانیم امام علی (ع) نماز شب خود را رها می کردند و به کمک یتیمان و نیازمندان می شتافتند، و با دادن طعام و خوراکی و وسائل مورد نیازشان آنها را خوشحال می کردند؛ مگر ما مسلمان نیستیم؟ چرا باید همیشه حاشیه اسلام را نگاه کنیم؟ چرا روح اسلام را نمی دانیم؟
این فقط به مراسم اعتکاف ختم نمی شود...محرم و رمضان نیز همین ماجرا ها وجود دارد...آدم وقتی می بیند کسی که تمام عمرش نزول خورده است و مال مردم خوری کرده است چنین مراسن با شکوهی می گیرد...بیشتر دلگیر می شود.
یادمان باشد ما هر چه دعا و راز و نیاز کنیم آما آدم نباشیم هیچ فایده ای ندارد...
یادمان باشد؛ خدا شاید، شاید و باز هم شاید نماز نخواندن و روزه نگرفتن ما را ببخشد ولی سه چیز است که خدا هر گز نمی بخشد...این سه چیز همیشه در احادیث آمده است و تکرار شده است..
1)آزار و اذیت پدر و مادر و مورد عاق و نفرین پدر و مادر قرار گرفتن.
2)خوردن مال مردم و مردم آزاری کردن...یادمان باشد خدا همیشه گفته است حق الناس از حق الله مهمتر است...در احادیث ببینید که خدا چقدر مهربان و بزرگ است که خیلی وقت ها از حق خودش می گذرد ولی از حق الناس هر گز نمی گذرد.
یاد این شعر افتادم که می گوید:
می بخور، منبر بسوزان، آتش اندر خرقه کن
ساکن میخانه باش و مردم آزاری مکن...
(همام اصفهانی)
نظر شما درباره شعر بالا (ضرب المثل) چیست؟ هیچ کاری در این دنیا بدتر از مردم آزاری نیست، شاید تمام ادیان آسمانی به وجود آمدند تا مردم آزاری را ریشه کن کنند...خلاصه هر کاری که دلت می خواهد در این دنیا انجام بده ولی مردم آزاری مکن.
3)خوردن شراب در ماه های حرام.
طبق احادیث این سه گناه هرگز بخشیده نمی شوند...
بعضی ها هم می گویند سیزده عدد نحسی است...یادمان باشد میلاد مولایمان در روز سیزده رجب است؛ و باز هم یاد این شعر افتادم که می گوید:
سیزده را تو مخوان نحس که دور از ادب است
ز آنکه میلاد علی (ع) سیزدهم از رجب است
یادمان باشد همه روز ها روز های خدا هستند و هر روز می توانیم با خدا راز و نیاز کنیم و از خدا کمک طلب کنیم...روز خدا محدود به دو یا سه روز نمی شود...یادمان باشد روح اسلام را بدانیم نه ظاهر اسلام...به امید چنین روزی...
راستی این شعر زیبا و دلنشین را هم از مرحوم محمد رضا آقاسی گوش کنید؛ خیلی دل ها را آرام میکند...

Labels: , , ,


نوشته‌ شده توسط Mansour در 12:40 PM | نظر خوانندگان [0]

ولادت امام علی (ع)بر همه مبارک باد.
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را

(شهریار)
همه ما حضرت علی (ع) را می شناسیم و می دانیم کیست و چه کار هایی کرده است…فقط چند مطلب که بیشتر به درد ما می خورد و بیشتر با اوضاع جامعه ما سازگاری دارد و می توانیم بیشتر از آنها استفاده کنیم را در زیر می نویسم…
حضرت علی (ع) در نامه ای به عثمان بن حنیف چنین می نویسند:
بدان که امام شما از دنیایش به این دو جامه کهنه و از غذاها به دو قرص نان اکتفا کرده است. آگاه باش! شما توانایی آن را ندارید که چنین باشید، اما مرا با ورع، تلاش، عفت، پاکی و پیمودن راه صحیح یاری دهید.
حضرت علی (ع) چگونه با زنان و دختران ارتباط داشتند؟
چگونگی ارتباط داشتن با زنها و دخترها نامحرم در جامعه، یکی از معضلات امروز جوان ها است. بخاطر اینکه نه الگوی مناسبی در مورد آ‌ن ارائه شده است و نه دیدگاه دین در مورد آن به خوبی مشخص و تبیین شده است. تازه، تندروی ها و کج رویهای گروهها و طبقات گوناگون در مرحله عمل را هم به آن اضافه کنید.
اگر به سیره امیرالمؤمنین دقت کنیم ،‌می بینیم که حضرت علی (ع) در سنین جوانی با زنان سالخورده اسلام سلام و احوالپرسی می نمود ولی با دختران و زنان جوان نه! حتی سلام هم نمی کرد. در حالیکه پیامبر در همان زمان با زنان و دختران هم سلام و احوالپرسی می کردند. چون زمانی که علی (ع) 20 ساله و در عنفوان (دوران جوانی)، جوانی چنین عمل می نمود، پیامبر اکرم (ص) قریب 50 سال از عمر شریفشان می گذشت بنابراین از آنجا که احتمال پیش آمدن گناه دست کم برای طرف مقابل دور از ذهن نبود،‌ علی (ع) این تربیت شده مکتب پیامبر به عنوان یک جوان سعی داشت مسائل ارتباطی و حدود بین دختر و پسر یا به عبارتی زن و مرد را مراعات کند. هر چند وجود نازنین آن حضرت مبرا و پاکیزه از هر گونه آلودگی بود.
از طرفی پیامبر سه دختر جوان به نام های زینب، ام کلثوم و فاطمه در خانه داشتند. حضرت علی (ع) با اینکه از کودکی به این خانه رفت و آمد داشتند،‌ اما در این رفت و آمدها نهایت دقت را به عمل می آوردند. در حالیکه همین علی (ع) در دوران خلافتش، وقتی که حدود 60 سال سن داشت و همسر شهیدی را نیازمند کمک دید، به یاری او شتافت.
پس در ارتباط با افراد نامحرم ،‌چیزی که بیش از عوامل دیگر اهمیت دارد؛ نیت و انگیزه طرفین و از همه مهمتر عدم امکان وجود مفسده درا ین ارتباط برای هر دو نفر است!
یاری رساندن به نیازمند و در طلب رضای خدا آنهم در حد ضرورت مطلوب است و لیکن این سیره جدای از بهانه جویی برای آشنایی و استمتاعات و لذت جویی و هرگونه آلودگی دیگر است.
به راستی که کسی چون حضرت علی (ع)، در سنین جوانی اش و در ریزترین حرکات و رفتارهایش بهترین الگوی نسل ماست.
Read more »

Labels: ,


نوشته‌ شده توسط Mansour در 12:22 AM | نظر خوانندگان [0]

Sunday, August 06, 2006

رئیس جمهور، احمدی نژاد در گفتگوی تبلیغاتی انتخابات که با آقای حیدری در شبکه دو انجام داد چنین گفت:
نفت را بر سر سفره مردم ایران خواهم آورد...
وزیر دولت یا کسی با همین لقب مدتی قبل گفت:
نفت بوی گند می دهد! نمی شود بر سر سفره مردم بیاوریم!
حالا از همه این ها بگذریم...مگر ایشان نبودند که گفتند اهل شعار نیستند؟ مگر نگفتند جلوی همه دزدی ها را خواهم گرفت؟ مگر نگفت هزینه دانشگاه آزاد را کم می کنم؟ مگر نگفت عدالت را برقرار می کنم؟ مگر نگفت رئیس جمهور های قبلی سفر های غیر ضروری می روند و بیت المال را به هدر می دهند؟ مگر خودش رعایت می کند؟
خب حالا تمام قول هایش را بر زیر پا گذاشت و بعد از این هم خواهد گذاشت...هنوز چیزی از وعده های بزرگش را عملی نکرده است...
همیشه ما ایرانی ها یک کار را باید دو یا سه بار انجام بدهیم تا درست از آب در بیاید و این خیلی به ضرر ما تمام شده و بعد از این نیز ادامه خواهد داشت...ای کاش می شد دوباره...خودم نیز از این قاعده به دور نیستم...و بارها تصمیم گرفتم این عادت اشتباه را کنار گذارم ولی نشد و نمی شود...ولی باید بشود...
ولی خوشحالم که به او رای ندادم...پس آنها که به او رای دادند بکشند و...
این چند مدت هم که به شدت ماهواره ها را جمع می کنند...ملت ایران یادش باشد که خودشان آقای احمدی نژاد که از شاگردان مصباح یزدی است را به رسمیت شناختند...و به قول امام و همچنین قانون اساسی "میزان، رای ملت است." پس بکشید...
یادتان باشد امام سخت با گروه حجتیه مخالف بوده است(من که در آن دوران نبوده ام ولی چون روی این مسئله حساس شده بودم بسیار پرسیدم.)طبق پرسش هایی که کردم امام در تمام کتاب ها و خاطراتش فقط یک بار نام او را آورده است...
دلم برای اسلام تنگ شده است...حیف که با نام روحانیت هر کاری می کنند و نام روحانیت را بد نام می کنند...
در این هفته قانونی به اجرا گذاشته شد که بتوانند مجازات مجرمان را به عقب بیاندازند و حتی تا آنجا که می توانند کاهش دهند، به نظر شما کسی که مجرم و تبهکار است با شنیدن این خبر بیشتر به کار های خودش ادامه نمی دهد؟ آیا این عدالت علی (ع) است که رعایت می شود؟ وقتی تاریخ و عدالت و قضاوت های حضرت علی(ع) را می خوانم بیشتر دلم برای اسلام تنگ می شود.
Read more »

Labels: , ,


نوشته‌ شده توسط Mansour در 12:43 AM | نظر خوانندگان [0]

Wednesday, August 02, 2006

خاطراتی از یک دانشجوی فارق التحصیل فارغ التحصیل...
شبان و روزان از پی هم رفتند و دست ایام مرا در برابر دروازه ای گذاشت که بر فراز آن تابلویی کوفته بودند با این مضمون:
دانشگاه................و همچون آلیس در سر زمین عجایب؛ به محیطی تازه همی روانه شدمی...
همی فلاکت، همی بدبختی، همی کوفت، همی زهر مار، همی درد غذای روح همی شد و همی می شود...
فصل اول که آغاز گشت
بدرود دهقان آنچه که کشت
اندر مقام اول: دوست ندارم اندر مقام اول چیزی بگویم...پس از مقام اول فاکتور همی گیرمی...فقط در روزان اول سحر خیز تر از خروسکان پس از بجای آوردن آداب تنظیف و پیرایش و آرایش به خیل همقطاران در پایانه می پیوستم در رقابتی بس تنگا تنگ بر سر رکوب شرکت می جستم تا مبادا تاخیری در رسیدن به محفل حاصل شود...
فصل دوم فصل رسوایی ماست
علتش پیشه شیدایی ماست
اندر مقام دوم: بنده چشم و گوش بسته؛ در میان پریزادگان گرفتار شده، قرار دل از کف بداده و شیدا گشته، از سر زلف دلبری آویزان شده، خمار لبخند یار گشته، به غمزه چشمش همچو مجنون عقل از کف بدادم و هوش و حواس گم کردم.
عاشق و رند و نظر بازم و می گویم فاش
تا بدانی که به چندین هنر آراسته ام
همچو حافظ به خرابات روم جامه قبا
بو که در بر کشد آن دلبر نو خاسته ام
و در عین ناپختگی بر دیوان خواجه حافظ شیرازی تفالی زدم و این گونه آمد:
امروز جای هر کس پیدا شود ز خوبان
کان ماه مجلس افروز اندر صدارت آمد
از چشم شوخش ای دل ایمان خود نگه دار
کان جادوی کمانش بر عزم غارت آمد
و دیری نپایید که:
هنوز از گلستان وصلش گلی نچیده ام
که شهره شد به جهان باغ بانیم
و اینگونه شد که از ترس آبرو و حرف نارفیقان چشم نا پاک، عشق خود نهان کردمی و از دیوار حاشا بالا رفتمی تا مبادا گزندی بر عزیز در دانه ام وارد شود و خود نیز مترصد این بودم که آبها از آسیاب بیفتد تا به دور از چشم نااهلان و نامحرمان، عشق خود را در محضر استاد عشق بازی عرضه دارم...
اما امان از دل غافل که صبر ما همانا و نا کام ماندن همانا!
فصل سیم فصل شب، فصل تنهایی ما
پر شد از اشک جام جهان بینی ما
اندر مقام سوم: اندر مقام سوم چه گویم که ناگفتنم بهتر است...
شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت
روی مه پیکر او سیر ندیدیم و برفت
گوئی از صحبت ما نیک به تنگ آمده بود
بار بربست و به گردش نرسیدیم و برفت
بس که ما فاتحه و حرز یمانی خواندیم
و ز پیش سوره اخلاص دمیدیم و برفت
عشوه دادند که بر ما گذری خواهی کرد
دیدی آخر که چنین عشوه خریدیم و برفت
شد چمان در چمن حسن و لطایف لیکن
در گلستان وصالش نچیدیم و برفت
همچو حافظ همه شب ناله و زاری کردیم
کای دریغا به وداعش نرسیدیم و برفت
و القصه...
فصل چهارم توبه کردم با خدا
تا نجویم دگر، همچون ورا
اندر مقام چهارم: شکسته کشتی دل من همچون تخته پاره ای در دریا شناور، در آرزوی باد موافقی بود تا آن را به ساحل ایمن رساند و چون این توفیق حاصل شد بر پشت دست خود علامت عشق ممنوع را داغ زدم! تا دیگر فیل ام یاد هندوستان نکند...
فصل پنجم فصل بیداری ماست
نیک و بد حاصل هوشیاری ماست
اندر مقام پنجم، ششم و هفتم:
بنده که هنوز ملاجم از برخورد به سنگ درد می کرد؛ عقلم به جا آمد و به فکر عاقبت خویش افتادم و تصمیم گرفتم تا دگر باره بر صراط راست کما فی المقام اول قدم بردارم و ذهن خویش از هر قید و بندی رها سازم و در طلب مقصود واقعی که همان سود اندوزی به جهت دخل و خرج است همت گمارم.
اما دریغ که دروس برای ما شاخ در آوردند و هر یک همچون دیو سپید در خوانی انتظار ما می کشیدند.
از هر گونه تمهیدی که عقل اجنه هم به آن راه نیابد برای گذشت از سر هر خوان سود جستم و به هر ریسمانی چنگ در انداختم تا از سقوط بدور باشم.از پروژه های کذایی گرفته تا تقلب و خواندن قصه های هزار و یک شب از بهر استاد و غیره...
و اما فصل هشتم: اندر این مقام دیگر از تب و تاب افتادم...در طی سالیان تحصیلات عالی من نیز همچون ارشمیدس یافتم رمزی را و آن اینکه هر کس تنها به آنچه که در درون خود احساس می کند خواهد رسید؛ الحق و الانصاف که این نکته ظریف یگانه حرف حسابیست که من در این چهار سال آموختم...

Labels: ,


نوشته‌ شده توسط Mansour در 10:12 AM | نظر خوانندگان [0]

نتايج كنكور دانشگاه سراسری و آزاد سال 1385 را از طريق اينترنت و SMS بگيريد.
نتايج كنكور دانشگاه سراسری و آزاد سال 1385 را از طريق اينترنت و SMS بگيريد.
باز هم همان همیشگی...کنکور...
داوطلبان كنكور می توانند نتايج كنكور سال جاری را مثل سال هاي قبل از طريق اينترنت مشاهده نمايند.
به گزارش رسيده از شركت افرانت به ايتنا، كليه داوطلبان ورود به دانشگاه در سال 1385 می‌توانند با مراجعه به این سایت و ثبت اطلاعات مربوط به خود، نتيجه آزمون را به محض وصول اطلاعات از سازمان سنجش از طريق Email يا SMS دريافت نمايند.

Labels:


نوشته‌ شده توسط Mansour در 10:08 AM | نظر خوانندگان [0]