Please Wait For Skip To Aseman's Weblog ...
خاطرات و روزنوشت های یک آسمانی: July 2006

Saturday, July 29, 2006

Wordpress 2.0.4
وقتی امروز به صفحه مدیریت وبلاگ رفتم دیدم ای بابا، این بروبچ وردپرس امان نمی دهند...هنوز یک ماه از ورژن 2.0.3 وردپرس نگذشته که ورژن جدیدترش یعنی 2.0.4 را به طور رسمی برای استفاده عموم قرار دادند؛ به نقل از خود بچه های وردپرس در این ورژن بیش از 50 باگ شناسایی شده و از بین رفته است...خلاصه می خواهم بگویم این وردپرس آخرشه!
ياد يک خاطره هم افتادم...
یک روز سوار تاکسی بودم که یک زن و شوهر با چهار، پنج تا بچه از خیابان از جلوی تاکسی رد شدن...راننده تاکسی گفت ماشا الله...چه خبره...هر روزه هفته یکی!
وقتی دیدم این وردپرس هر روز ورژن جدید بیرون می دهد یاد این موضوع افتادم...
وردپرس یک برنامه مدیریت وبلاگ هست که به صورت رایگان عرضه می شود، مثل فایر فاکس و هر کسی می تواند در آن دخالت داشته باشد؛ به طوری که با جرات میتوانم بگویم هفته ای بیش از چند پلاگین برای این برنامه نوشته می شود...تا اینجا که از وردپرس راضی بودم...
آپگرید و تبدیل به ورژن جدید بسیار آسان و راحت است حتی راحت تر از خوردن یک لیوان آب!
با مراجع به این صفحه آخرین نسخه وردپرس را دریافت کنید و با راهنمایی های این صفحه وبلاگ وردپرسی خودتان را آپگرید کنید!
جی دی بنده خدا راست می گفت که بیا تا وبلاگت را به وردپرس تبدیل کنم!

Labels:


نوشته‌ شده توسط Mansour در 4:53 PM | نظر خوانندگان [0]

Thursday, July 27, 2006

فرا رسيدن ماه مبارک و پر خير و بركت رجب، ماه زدودن زنگار دلها بر شما مبارک باد.
ماه رجب و ماه های شعبان و رمضان از ماه های بسيار پر فضيلت است و از تعبيرات بعضی از روايات بر می آيد كه ماه رجب در ميان اين سه ماه امتياز خاصی دارد تا آنجا كه ماه رجب «ماه خدا»، ماه شعبان «ماه پيامبر» و ماه مبارك رمضان «ماه امت» ناميده شده است.
از روايات متعددی كه درباره روزه های ماه رجب وارد شده اهميت فوق العاده ی اين ماه و عبادت و خودسازی در آن كاملاً روشن می گردد، در حديث از رسول خدا آمده كه هر كس يک روز از اين ماه را روزه بگيرد خشنودی عظيم خدا را بدست آورده، خشم الهی از او دور می شود و درهای جهنم به روی او بسته خواهد شد.
"پيامبر اكرم ماه رجب را «ماه اَصَب» ناميده اند زيرا رحمت خدا در اين ماه بر امت فرو می ريزد. حضرت رسول الله (ص) فرمود رجب ماه استغفار امت من است پس در اين ماه بسيار طلب آمرزش كنيد كه خدا آمرزنده و مهربان است.
پس بسيار بگوييد:
اَسْتَغْفِرُاللهَ وَاَسْئَلُهُ التَّوْبَةَ.
«به نقل از مفاتيح الجنان»"
نگويمت همه ساله می پرستی كن
سه ماه می خور و نه ماه پارسا می باش
(حافظ)

Labels:


نوشته‌ شده توسط Mansour در 9:23 PM | نظر خوانندگان [0]

Wednesday, July 26, 2006

اينجا سرزمين عشق، صدای خبرنگار اعزامی سپاه عشق، "عاشق مهربان" !
توجه شما را به خبر های داخلی جلب می نمايم...
1- طی درگيريهای مبهم و هولناک عقل و دل، تعداد كثيری از عاشقان، ديوانه شده و قلبهای تعدادی نيز پاره پاره گشته؛ طی سفارشات دكتر "عاطفه" به تعداد زيادی تيمارستان و تعدادی قلب دست دوم نيازمنديم. هم اكنون نيازمند ياری سبزتان هستيم.( بنياد امور بيماريهای لاعلاج )
2- در پی گرم شدن آفتاب؛ هوا و هوس در فصل گرما غنچه های عشق يكی يكی پژمرده شده و رو به قبله می شوند.
طبق گزارشات به دست آمده از زارع عزيز "عاشق دل پرور" ساكن روستای "دل پرورون"، زراعت امسال عاشق نوازان سرزمين عشق به شدت رو به نابودی است .
3- طی طوفانهای شن بی مرامی تمامی رودخانه ها و قنات های عشق خشک شده و در پی ازدياد اشكهای تمساح، دريای بی مرامی به شدت مواج گزارش شده است.
4- زخم زبان و بدبينی دلها را سنگی و زبانها را به زنجير سكوت كشيده است. توصيه می شود در صورت عاشق شدن لوازم ضروری مثل: اره آهنبر و پتک سنگ شكن به همراه داشته باشيد.
اكنون توجه شما را به خبرهای خارجی اين بخش خبری جلب می نمايم...
1- طی جاسوسی های اخير جاسوس ما "قاصدك"، نيروهای غم و غصه، خود را به نوارهای مرزی اين سرزمين رسانده و در چادرهای نادانی در حال استراحت و موضع گيری هستند.
2- "ساعات تنهایی"، فرمانده سپاه غم دستور قتل عام تمامی دلهای عاشقان را صادر كرده است و با هیچ کس هم شوخی ندارد!
وضعيت آب و هوا...
1- طغيان رودخانه نااميدی در سواحل اميد پيش بينی می شود. از عاشقان عزيز تقاضا می شود در خانه های كاغذی خود مانده و خانه هايشان را به هیچ عنوان ترک نكنند.
2- دی اكسيد نامردی در طی تردد بيش از حد خودروهای نفربر ضد عشق؛ بالا رفته و درصد خفگی عاشقان بسيار بالا است!!!
واحد مرکزی خبر...سرزمين نامردی و پستی، صدای عاشقی اميدوار به هستی!

Labels:


نوشته‌ شده توسط Mansour در 10:17 PM | نظر خوانندگان [0]

Monday, July 24, 2006

خب گفتم تابستون هست و ترم تابستونه...پس یک کم هم باید از ترم تابستونه بنویسم که لااقل یک نوشته از تابستان امسال به یادگار داشته باشم...خب بهتره از گرمای سوزان و طاقت فرسای این کویر نگم! ولی ترم تابستان هم حال و هوای خاص خودش را داره؛ تا چشم به هم بزنی، می بینی ترم تمام است و باید به ادامه داستان بپردازی...به عبارت دیگه و القصه...
برم سر دل نوشت ها و اتفاقات، سر کلاس یکی از بچه ها پرسید، استاد آیا دانشگاه آزاد بیت المال است یا نه؟ خب استاد جواب نداد و خواست به حاشیه برود که یکی از بچه ها گفت: بیت الامیر است نه بیت المال!
راست هم می گفت، چرا؟ انتخابات ریاست جمهوری که یادتون هست جناب آقای جاسبی در آن شرکت کردند...به نظر شما هزینه این تبلیغات را از کجا آورد؟ معلوم است از پول های ما دانشجو های در به در...
همه دانشجویان در به در دانشگاه آزاد (از مراکز دیگر خبر ندارم فقط از این خراب شده که گرفتارش هستم می دانم) خوب می دانند که ترم قبل دانشگاه وام خوبی داد و بدون هیچ شرایطی به بچه ها وام دادند و حالا به نظر می رسد که کم آورده اند...البته باید اضافه کرد که غیر ممکن است کم بیاورند...
در ترم جدید قانون های سخت گیرانه ای برای جلسات امتحان در نظر گرفته شده بود از کم کردن نمره تا اخراج، بعد از این همه سخت گیری هم اعلام کردند که این ترم دیگر نمرات به صورت نهایی رد می شود و هیچ دانشجویی نمی تواند در نمره اش تغییر ایجاد کند و به عبارتی اعتراض به نمره را سخت و غیر ممکن کردند...خب این قانون به چه دلیل می تواند باشد جز این که دانشگاه بتواند جبران وام هایی را که داده است به دست بیاورد؟...چه کنیم که باید تحمل کنیم؛ به قول یکی از استاد ها که می گفت شما این شرایط را قبول کردید که وارد این خراب شده ،شدید پس باید پای لرزش هم بنشینید!
بگذریم! بهتره حالا کمی از بامزه هایش بگویم...
استاد گفت کم کم داره ماه رجب و شعبان و میلاد امام علی(ع) و مبعث پیامبر(ص) نزدیک می شه؛ سعی کنید تو این چند ماه آدم باشید و خودتون را آدم کنید...یکی از بچه ها گفت: بنده هاش نمی گذارند... استاد گفت: این ها که بنده خدا نیستند؛ شک نکنید که شیطان هستند...دوباره یکی از اون طرف گفت: چه شیطان های خوشگلی...
استاد گفت فلانی بیا تخته را پاک کن؛ رفت و تخته را پاک کرد؛ گفت این چه تخته پاک کردنیه؟ حالا تا وقتی که تو مهندس بشی و مدرکت را بگیری(اگر دانشگاه بازنشستت نکنه!) یه 5 سالی میگذره و تا اون وقت هم با این اوضاع مملکت هیچ کاره می شی...شاید شانست گفت و اعلام کردند به کسانی با مدرک کارشناسی برای پاک کردن تخته نیازمندیم! و اگه تو این طور تخته پاک کنی اخراجت می کنن پس لااقل تخته پاک کردن را خوب یاد بگیر...
آخرش گفت من که درسم را می دم و میرم...شما باید خودتون را پاره پوره کنید تا نمره بیارید!
خلاصه داستانی داریم تو این خراب شده...
استاده یعنی می خواست امید بده، گفت شما یک دانشجوی تاریخ یا در همین حدود را در نظر بگیرید؛ شما اگر سر کلاس کارشناسی و کارشناسی ارشد و حتی دکترای این رشته برید حتما بیشتر از هشتاد درصد از مطالبشون را می فهمید؛ ولی اگه یک دانشجوی دکترای رشته تاریخ یا رشته هایی در این حدود را به سر کلاس کارشناسی رشته های فنی بیاورید بیش از نود درصد از مطالب را نمی فهمد...خب یعنی می خواست امید دهد چون دیگه بچه ها و من نیز بسیار نا امید شده بودیم...
بگذریم...روزی خواهد رسید که نفرین های من در حق او (کسی که باعث شد به این خراب شده بروم) خواهد گرفت و شاید او عذاب هایی بدتر از این دید؛ هزار بار گفتم و باز هم می گویم...خدا عادل است پس از او می خواهم...
راستی یادم رفت این مطلب را بگم...از آدم هایی که با دیدن یک جنس مخالف (مونث) دست و پای خودشون را گم می کنند و به قول معروف دامن خودشون را از دست می دهند به شدت متنفرم... هیچ ربطی نداشت مگه نه!

Labels: ,


نوشته‌ شده توسط Mansour در 1:06 AM | نظر خوانندگان [0]

Saturday, July 22, 2006

ياری اندر کس نمی بينم ياران را چه شد؟
دوستی کی آخر آمد دوست داران را چه شد؟
آب حيوان تيره گون شد خضر فرخ پی کجاست؟
خون چکيد از شاخ گل باد بهاران را چه شد؟
کس نمی گويد که ياری داشت حق دوستی
حق شناسان را چه حال افتاد؟ ياران را چه شد؟
لعلی از کان مروت برنیامد سالهاست
تابش خورشيد و سعی باد و باران را چه شد؟
شهر ياران بود و خاک مهربانان اين ديار
مهربانی کی سر آمد؟ شهر ياران را چه شد؟
گوی توفيق و کرامت در ميان افکنده اند
کس به ميدان در نمی آيد سواران را چه شد؟
صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست
عندليبان را چه پيش آمد؟ هزاران را چه شد؟
زهره سازی خوش نمی سازد مگر عودش بسوخت
کس ندارد ذوق مستی می گساران را چه شد؟
حافظ اسرار الهی کس نمی داند خموش
از که می پرسی که دور روزگاران را چه شد!
(حافظ)
-------------------
اين روز ها عاشق او بودن؛
افتخاری ست كه ...
نصيب هر كسی نمی شود!

Labels: ,


نوشته‌ شده توسط Mansour در 3:13 PM | نظر خوانندگان [0]

Thursday, July 20, 2006

نگاه مرد مسافر به روی زمين افتاد :
"چه سيب های قشنگي !
حيات نشئه تنهايی است."
و ميزبان پرسيد:
قشنگ يعنی چه؟
- قشنگ يعنی تعبير عاشقانه اشكال...
و عشق ، تنها عشق
ترا به گرمی يک سيب می كند مانوس.
و عشق ، تنها عشق
مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد ،
مرا رساند به امكان يک پرنده شدن.
- و نوشداری اندوه؟
- صدای خالص اكسير می دهد اين نوش.
(سهراب)

Labels: ,


نوشته‌ شده توسط Mansour در 11:39 PM | نظر خوانندگان [0]

تمام ترس یک دل از چند کلمه است "آیا، شاید، کاش و افسوس" و تنها کسی نمی ترسد که خود را رها کند، در دوست داشتن و عشق ورزیدن.
روزی که گفت رها باش...من نمی دانستم منظور او چیست و چگونه می توانم رها باشم؛ ولی امروز فهمیدم با شناختن حقیقت می شود رها شد...
می ترسند که مبادا به گناه عشق آلوده شوند ولی ذات عشق رها از هر معصیتی است. بارها در کتاب الله دیدم که خدا دوست دارد و خدا رحمت دارد و این همه نشان از آن دارد که تمام بنیان هستی را بر دوست داشتن و عشق ورزیدن نهاده است. کاش مردم می فهمیدند و تهمت عشق به کسی نمی زدند.
هزار بار از هزار کس شنیدم که عشق بر دو قسم است: عشق زمینی و عشق آسمانی، عشق زمینی خاصیتش در بند کردن است و عشق آسمانی از بند رها کردن و هر دو در نقطه مقابل هم؛ کسی که به یکی بپردازد از دیگری غافل می شود. آیا همه آنان به حقیقت سخنانشان اعتماد دارند؟ آیا این حدس خدادادی را میتوان تقسیم کرد؟ آبی که همیشه آبی است...
عشق دو قسم نیست چرا که از دل خیزد و دل آیینه تمام نمای صفات الهی تضادی با هم ندارند پس در دل هم تضادی نیست.
این عقل است که بر دو قسم است: عقل زمینی و عقل آسمانی چرا که دل در گرو وحی است و عقل در گرو نفس.
بیش از هر چیز از خواستن می ترسم که چه می خواهم...
خداوندا دلم را هدایت کن تا عقلم در پس آن بخواهد آن چه را که دل می خواهد.
----------------------
آسمان در چارديوار ملال خويش زندانی است
روی اين مرداب، يك جنبنده پيدا نيست
آفتاب از اين همه دلمردگی ها روی گردان است...
(فريدون مشيری)

Labels: , ,


نوشته‌ شده توسط Mansour در 9:00 PM | نظر خوانندگان [0]

Tuesday, July 18, 2006

تا حالا به كفشات نگاه كردی؟
دو تا عاشق، دو تا همراه كه بی هم ميميرن، با هم خاكی ميشن، بدون هم زير بارون نميرن و حتی خیلی چیز های دیگه..

Labels: , ,


نوشته‌ شده توسط Mansour در 2:41 PM | نظر خوانندگان [0]

Monday, July 17, 2006

گر چه ياران همه از شادی ما غمگينند
باز شاديم كه ياران ز غم ما شادند…
----------
به قول یکی دیگه که می گفت:می بخور، منبر بسوزان، مردم آزاری مکن…

Labels: ,


نوشته‌ شده توسط Mansour در 9:59 PM | نظر خوانندگان [0]

Saturday, July 15, 2006

افشای 1400 نامه عاشقانه آلبرت انیشتین!
خب به دلیل علاقه زیادی که به آلبرت دارم این مطلب را که در سایت ایسکانیوز خواندم اینجا نوشتم، مثل این مطالب (+ و +)که قبلا درباره او نوشته بودم...چون همیشه این سوال برایم پیش آمده بود که آیا دانشمندان و بزرگانی که بسیار نابغه بوده اند، عاشق شده اند یا نه؟
همیشه با خودم می گفتم حتما آلبرت در زندگی از عشق فاکتور گرفته است که توانسته است این گونه تئوری های بزرگی از خود ارائه دهد و در علم فیزیک حرف اول را بزند...آلبرت هم از عشق می نوشته است برای عشق!
انیشتین، دانشمند به نام آلمانی، که به خاطر تئوری قانون نسبیت به شهرت جهانی رسید، وقت کمی را در خانه‌اش می گذراند و بیشتر به کشورهای مختلف قاره سبز و آمریکا سفر می‌کرد. وی سال 1903 با ملیوا ماریک ازدواج کرد و نتیجه این پیوند دو فرزند پسر بود این پیمان مقدس اما پایان خوشی نداشت و 16 سال بعد از هم جدا شدند انیشتین بعدها با دختر عمویش السا عروسی کرد و خداوند دختری به نام مارگوت به آنها هدیه داد. این دانشمند پرآوازه طی زندگی مشترک با دختر عمویش، با شش زن دیگر که بی دریغ به او محبت می‌کردند رابطه عاشقانه داشت: استلا، ایتل، تونی، مارگاریتا و دو نفر که نامشان رام و ال عنون شده است.
انیشتین در 1400 نامه‌ای که برای دخترش مارگوت نوشته از علاقه خود به این زنان سخن به میان آورده است و این اسرار بعد از مرگ پدر در سال 1955 میلادی در قلب او ماند مارگوت بعد از مرگ پدر نامه‌های خصوصی او را به دانشگاه هبرو برد و گفت: فقط 20 سال پس از مرگش اجازه خواهند داشت آنها را باز کنند. مارگوت 8 جولای 1986 میلادی به خواب ابدی رفت و بنا به وصیتش در بیستمین سالروز مرگش نامه‌های خصوصی آلبرت انیشتین سرانجام باز و خوانده شد.

Labels:


نوشته‌ شده توسط Mansour در 5:00 PM | نظر خوانندگان [0]

حتما این چند شب مجموعه نرگس که از شبکه سه پخش می شود را می بینید...خب حتما می دانید و دیده اید که پوپک گلدره در این مجموعه بازی می کند و یکی از نقش های اصلی این مجموعه را هم دارد. او چه زيبا گرامی داشتن مادر را به ما آموخت و صد افسوس كه زود رفت.
چه زيبا هنرمنديش در آستانه ميلاد زهرای اطهر و روز مادر؛ حيف كه او در کنار ما و بیشتر از هر چیز کنار مادرش نيست.
چهره معصومانه و بازی زيبايش را هديه به مادر كرد و رفت و اشک ما بدرقه راهش؛ روحش شاد باد...
-----------------------
هيچ چيز بی منتها نيست:
نهايت ها بايد طلوع كنند، پس می گويم از انتها...
انتهای غم، شادی و نهايت شادی، غم
انتهای نفرت، عشق و نهايت عشق، نفرت
انتهای رنجش، لذت و نهايت لذت، رنجش
انتهای سكوت، صدا و نهايت صدا، سكوت
انتهای يأس ، اميد و نهايت اميد ، يأس
جملاتی بود ، براي مقدمه اين جمله :
انتهای زندگی، مرگ و نهايت مرگ، زندگی

Labels:


نوشته‌ شده توسط Mansour در 4:47 PM | نظر خوانندگان [0]

Thursday, July 13, 2006

حكايتی از گلستان سعدی:
هرگز از دور زمان نناليده بودم و روی از گردش آسمان در هم نكشیدم مگر وقتی كه پايم برهنه مانده بود و استطاعت پای پوشی نداشتم، به جامع كوفه در آمدم دلتنگ، يكی را ديدم كه پای نداشت. شکر نعمت حق تعالی به جای آوردم و بر بی كفشی صبر كردم.
مرغ بريان به چشم مردم سير
كمتر از برگ تره بر خوان است
وان كه را دستگاه و قدرت نيست
شلغم پخته مرغ بريان است

Labels: ,


نوشته‌ شده توسط Mansour در 2:09 AM | نظر خوانندگان [0]

Monday, July 10, 2006

جام زيباي فوتبال در جام جهاني 2006 آلمان
جام جهاني 2006 آلمان با تمام باخت ها و پيروزي هايش تمام شد و به تاريخ پيوست، حالا وقتي كه در مورد جام جهاني 2006 صحبت مي کنيد و از آن ياد مي شود، چه چيز هايي به ذهن شما مي رسه؟ مهاجمان فوق‌العاده، بازيکنان فوق ستاره، مردي ها و نامردي ها، بازي هجومي، گل‌هاي عجيب، اشك‌ها، غم‌ها يا شادي‌ها و شايد عشق و دوست داشتن ها!؟
از بين اين دو کاپيتان، کاناوارو بود که جام را بر بالاي سر برد.
چه اگر هايي به ذهن شما مي رسه:
اگر زيدان اينكار را نمي كرد چه مي شد...
اگر زيدان اخراج نمي شد...
اگر پنالتى ترزگوت به تيرك دروازه نمي خورد، چه اتفاقي مي افتاد...
اگر بارتز...يکي از پنالتي ها را مي گرفت...
و هزاران هزار اگر و اماي ديگر...
و خلاصه بازي و بهتر است بگويم جام هجدهم، با قهرماني ايتالييايي هاي لاجوردي پوش تمام شد...
بازي فينال جام جهاني 2006 آلمان با ضربات پنالتي به نفع تيم ايتاليا تمام شد.
با وجود اينکه زيدان از زمين بازي اخراج شد اما خوشحالم که بهترين بازيکن جام هجدهم انتخاب شد چون حق او بود.
زيدان در وقت هاي اضافي با ضربه محکمي که به شکم يکي از بازيکنان ايتاليا زد از زمين بازي اخراج شد.
من خودم نتوانستم بازي را از اول ببينم، و فقط وقت اضافي را ديدم...شايد اين تلخ ترين بازي جام هجدهم بود که ديدم نه به خاطر باخت يا پيروزي تيم خاصي، فقط به خاطر مسائل شخصي خودم که فقط به خودم و باز هم به خودم مربوط است و بس!
در اين جام به نظر من دروازه بانان خوب درخشيدند به طوري که «پاسكال زوبر مولر» دروازه‌بان تيم سوئيس حتي يك گل را هم دريافت نكرد، هر چند تيم سوئيس در يك ‌هشتم نهايي حذف شد و اين در تاريخ جام جهاني يک ركورد بود؛ و شايد بتوان گفت اين دروازه بانان بودند که بيشتر از بازيکنان باعث صعود تيم هايشان به مراحل بعدي بودند پس بايد از «فابين بارتز»، «ينس لمان»، «ريكاردو» و «بوفون» ياد کرد.اما من از تمام اين دروازه بانان بوفون 28 ساله دروازه بان ايتاليا را بيشتر پسنديدم...چون با تجربه کم، نقش خودش را به بهترين صورت ممکن ايفا کرد، بايد بگويم حرکاتش در هنگام پيروزي بر فرانسه جالب بود...شايد من خوشحالي ايتاليايي ها را بيشتر در چهره او ديدم...برگزار کنندگان جام هجدهم نيز هيچي چيز را کم نگذاشته بودند ومراسم فينال بازي ها را به شکل خيلي زيبا و هيجان انگيزي به پايان بردند...
در اين دوره هر تيمي با نامردي يا بهتر بگويم با شانس تيم مقابل را مغلوب کرد، خودش در بازي هاي بعدي دچار همين بي معرفتي ها شد...
داورها؛ در اين دوره از بازي ها بسيار ضعف از خودشان نشان دادند، اما بهتر و منصفانه آن است که بگويم بهتر از جام هاي قبلي بودند...بسيار جالب بود اخراج بعد از سه کارت زرد...راستي جاي اين داور کهنه کار در بازي هاي جام جهاني خيلي خالي بود؛ من از حرکات و طرز سوت زدنش خوشم مي آيد!
اين داور جاش در اين دوره از بازيهاي جام جهاني کم بود.
Read more »

Labels:


نوشته‌ شده توسط Mansour در 5:58 PM | نظر خوانندگان [0]

Saturday, July 08, 2006

سكوت من خود سرود و ترانه من است
و گرسنگی من همان سيری من است
و آب در تشنگی من جريان دارد
و در هوشياری من مستيهاست
و عروسيهاست در فغان و شكوه من
و ديدارهاست در غربت تنهائيم
و پنهانی من عين ظهور
و ظهور من همه ستر و حجاب است
چه بسيار كه از غمها شكوه می كنم
و قلبم بدان غمها بر خود می بالد
چه بسيار كه می گريم و دندانهايم به خنده رخ می نمايند
و چه بسيار كه در آرزوی دوست دلم پر می شكد
و دوست در كنارم نشسته است
و چه بسيار كه چيزی را طلب می كنم
و آن چيز در حلقه نگين من است
گاه شب تاريك دشمنانم را (كه همان رهزنان حواسند) در پرده ظلمت می پوشاند
تا من پرده روياهای خويش را بگسترم
و آنگاه صبح هوشياری باز پرده را در می پيچد و به كناری می نهد.
(جبران خليل جبران)

Labels:


نوشته‌ شده توسط Mansour در 3:10 AM | نظر خوانندگان [0]

Sunday, July 02, 2006

BRA:FAR 0:1
اين فرانسوی ها چقدر برزيلی بازی می كردند!
و باز هم خداحافظ برزيل...خدا حافظ رونالدينهو، خدا حافظ رونالدو...برزیلی ها هم آلمان را ترک کردند.بدون شک رونالدينيو به سبب عملكرد دور از انتظار و بازی نه چندان خوب به عنوان بدترین بازیکن و رونالدو شاید به خاطر گل های قبلی بهترین بازیکن برزیل بود.
BRA:FAR 0:1
شاید کمتر کسی باور می کرد، برزیل با این همه افتخار و قهرمانی پنج دوره جام جهانی در مقابل فرانسه شکست بخورد و از گردونه مسابقات جام جهانی حذف شود، فرانسه تقریبا تیم پیری بود و نسبت به جام های قبلی خوب بازی نمی کرد ولی همان طور که همه می دانیم در فوتبال هیچ چیز از قبل معلوم و قابل پیش بینی نیست...ولی انگار همه تیم هایی که من دوست نداشتم حذف بشوند یکی یکی از گردونه حذف می شوند...
زیدان با این همه انتقاد های شدید و بازی های بد خودش، در این بازی به گونه ای دیگر ظاهر شد و همه دیدیم که چه بازی خوبی از خودش نشان داد؛ به قول یکی از دوستانم که گفت یک مسلمان پاس داد (زیدان) و یک مسلمان دیگر هم (هانری) گل زد، تازگی شنیدم فرانک ریبری هم به دین اسلام مشرف شده پس تا حالا سه بازیکن فرانسه مسلمان شده اند!
بازی آرژانتین و آلمان هم خیلی جذاب و دیدنی بود؛ البه حاشیه این بازی و درگیری بازیکنان دو تیم برای فیفا خیلی گران تمام شد... شاید بازی تيم‌های آلمان و آرژانتين يكی از ديدارهایی بود كه اوج عرق ملی و منافع يك مليت به خوبی دیده می شد.
ولی در کل به قول بلاتر: "در فوتبال بايد شيوه‌ پيروز شدن را آموخت؛ اما، در عين حال بايد چگونگی پذيرش شكست را هم ياد گرفت."
------------------------
امروز در سایت سلامت مطلبی خواندم که به نقل از بی بی سی نوشته بود؛ برایم جالب بود؛ طبق تحقيقات انجمن بهداشت روان انگلستان، دو سوم مردان هنگام ديدن مسابقات فوتبال احساسات خود را بروز می‌دهند. طبق این تحقیق با بررسی 500 مرد هنگام ديدن مسابقات جام جهانی دريافتند، 76 درصد آنها از ابراز احساسات و نشان دادن هيجانات خود دركنار دوستان و آشنايان خود خجالت نمی كشند.
فوتبال به مردان كمك می‌كند كه راحت تر درمورد احساسات خود صحبت كنند زيرا آنها نسبت به زنان كمتر تفكرات و موضوعات درونی خود را به زبان می آورند؛ در حالی كه بسيار مهم است تا آنها بتوانند به راحتی در مورد عواطف و درونشان صحبت كنند.

Labels: ,


نوشته‌ شده توسط Mansour در 9:55 PM | نظر خوانندگان [0]

Saturday, July 01, 2006

و باز هم داستان همیشگی و پایان ناپذیر و شاید غمناک کنکور...امسال هم کنکور برگزار شد، البته این بار بدون من!
امیدوارم اگر او، قصد ورود به دانشگاه و ادامه تحصیل را دارد، در رشته ای که اصلا دوست ندارد؛ با سختی و رنج های روحی و روانی شدید در آن رشته به تحصیل ادامه دهد... همانگونه که مرا مجبور به این کار کرد...و خدا عادل است...پس از او می خواهم عدل را رعایت کند؛ هر گونه صلاح می داند...
----------------------
این چند شب بازی های فوتبال خیلی جذاب و قشنگ شدن؛ هر چقدر به فینال نزدیک میشه بازی ها جذاب تر از قبل می شه... دیشب که ایتالیا، اکراین را در هم کوبید؛ با اینکه اکراین خوب بازی کرد ولی در نیمه دوم نتوانست در مقابل حمله های ناگهانی ایتالیا ایستادگی کنه و مغلوب ایتالیا شد...نکته قابل توجه این بود که ایتالیایی ها بر عکس اکراینی ها از تمام موقعیت های پیش آمده نهایت استفاده را بردند و بازی را با نتیجه پر گل به نفع خودشون به پایان بردن...
امروز هم که انگلیس و پرتغال بود...هر دو تیم خوب بازی کردند...اما چه می شود کرد...همیشه همین طور بوده و هست، ضربات پنالتی شانسی هستند و اگر یک تیم با ضربات پنالتی، حذف شود خیلی ناراحت کننده است...من که دوست نداشتم انگلیس حذف بشود...اما فوتبال است و هیچ چیز را نمی شود پیش بینی کرد...مشتاقانه منتظر بازی فینال هستم؛ تا ببینم قهرمان این جام پر هیاهو کدام کشور است...
----------------------
این هم یک شعر قشنگ از فریدون مشیری!
تب و تابی است در موسيقی آب
كجا پنهان شده است اين روح بی تاب
فرازش: شوق هستی، شور پرواز
فرودش: غم
سكوتش: مرگ و مرداب !

Labels:


نوشته‌ شده توسط Mansour در 9:58 PM | نظر خوانندگان [0]

چند وقت پیش اینجا را دیدم...آهنگ خیلی قشنگی بود من هم دیدم این آهنگ واقعا به حال و هوای امروز می خوره، آهنگ را از اینجا دانلود کنید و گوش بدید...من که واقعا از این آهنگ خوشم اومد...واقعا آهنگ زیبا و قشنگی هست.
دلم انگاری گرفته، قد بغض یا کریما
عصر جمعه توی ایوون، می شینم مثل قدیما
تو دلم می گم آقا جون، تو مرادی من مریدم
من به اندازه وسعم، طعم عشقتو چشیدم
کاشکی از قطره اشکت، کمی آبرو بگیرم
یعنی تو چشمه چشمات، با نگات وضو بگیرم
برای لحظه دیدار، از قدیما نقشه داشتم
یدونه هدیه ناچیز، واسه تو کنار گذاشتم
یادمه یکی بهم گفت، هرکی تنهاست تویه دنیا
یدونه نامه خوش خط، بنویسه واسه آقا
کاغذ نامه رو بعدش، تویه رودخونه بریزه
بنویسه واسه مولاش، خاطرت خیلی عزیزه

Labels:


نوشته‌ شده توسط Mansour در 9:54 PM | نظر خوانندگان [0]