Please Wait For Skip To Aseman's Weblog ...
خاطرات و روزنوشت های یک آسمانی: May 2006

Tuesday, May 30, 2006

هفت جا، نفس خويش را حقير ديدم:
نخست، وقتی ديدمش كه به پستی تن می داد تا بلندی يابد.
دوم، آن گاه كه در برابر از پا افتادگان ،می پريد.
سوم، آن گاه كه ميان آسانی و دشوار مختار شد و آسان را بر گزيد.
چهارم، آن گاه كه گناهی مرتكب شد و با ياد آوری اين كه ديگران نيز همچون او دست به گناه می زنند،خود را دلداری داد.
پنجم، آن گاه كه از ناچاری، تحميل شده ای را پذيرفت و شكيبايی اش را ناشی از توانايی دانست.
ششم، آن گاه كه زشتی چهره ای را نكوهـش كرد، حال آن يكی از نقاب های خودش بود.
هفتم، آن گاه كه آوای ثنا سر داد و آن را فضيلت پنداشت.
(جبران خليل جبران)

Labels: , , ,


نوشته‌ شده توسط Mansour در 5:49 PM | نظر خوانندگان [0]

Monday, May 29, 2006

امروز آخرین جلسه درس سه واحدی ادبیات بود...امروز روز خداحافظی او و ما بود؛ خلاصه این دو ساعتی که در هفته آرزو می کردم هر چه سریعتر بیاد چه زود گذشت...
با اینکه دوشنبه ها از صبح تا عصر تو این خراب شده بودم ولی باز هم از دوشنبه ها خوشم می آمد و با اینکه در ظهر کلاس تشکیل می شد خیلی سر حال به درس گوش می دادم و از صحبت های استاد لذت می بردم؛ امروز آخرین روز بود و استاد زود کلاس را تعطیل کرد و گفت هر کس دوست داره؛ بشینه می خواهم براتون شعر بخونم...خیلی از بچه ها رفتن ولی من و چند تایی از بچه های دیگه نشستیم؛ جایی کاری نداشتیم؛ نشستیم و لذت بردیم...
امروز دفتر شعری از یک شاعر جوان به نام حسن باقری آورده بود؛ چند تا شعر از ایشون خواند و گفت ایشون 17 سال داشته که در یک حادثه تصادف رانندگی به دیار ابدی کوچ می کنه...خب این سه تا شعر را از ایشون خواند...
اگر خدای نظری کرد و ما سفر کردیم
و با اجازه تان رفع دردسر کردیم
به سنگ قبر ما بنویسید، بنده عشقیم
به راه عشق شکستیم و ترک سر کردیم
و با کمال رضایت به مرگ تن دادیم
که بعد ها ننویسند از آن حضر کردیم
به رقص و هلهله ما را به خاک سپارید
حلالمان کنید اگر سفر کردیم...
(حسن باقری)
----------------
چه باید بکنیم؟
دل بی درد زیاد است، چه باید بکنیم؟
همه جا غرق فساد است، چه باید بکنیم؟
چه کسی بود که ندیدم از دست زدند
دست نامرد زیاد است، چه باید بکنیم؟
نای فریاد نمانده، تو ماندی؛ فقط تو
دوست از مرگ تو شاد است، چه باید بکنیم؟
این لباس که پر از وصله ناجور شده ست
بر تن عشق گشاد است، چه باید بکنیم؟
روزی که در این بادیه خورشید سر به دیدار نهادست چه باید بکنیم؟
----------------
رنگ و ریا
چقدر رنگ و ریا بین ما زیاد شده است
کسی نمانده و بازارمان کساد شده است
نگو که می شکند، بین صخره و سنگ و درد
از این زد و بند ها زیاد شده است
نشسته و لبخند می زنید از جهد
چنان پرنده که از آب ودانه شاد شده است
میان این همه تشویش عشق
لباس عشق برایم تنگ شده است
بیا ببرم در عالم دگر
که تا گلوی زمین دلم تنگ شده است...

Labels: ,


نوشته‌ شده توسط Mansour در 8:52 PM | نظر خوانندگان [0]

فاضل نظری
خوب مثل اینکه هر کاری کردم، نتونستم کتاب غزل های آقای فاضل نظری(گریه های امپراطور) را به دست بیارم...به دوستان هم گفتم که در نمایشگاه تهران برایم این کتاب را تهیه کنند که نشد؛ ولی آخر کتاب غرل های ایشون را پیدا می کنم....ولی فعلا این شعر را بخونید...این شعر واقعا زیباست...
به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد
كه تو رفتی ودلم ثانيه ای بند نشد
لب تو ميوه ی ممنوع ولی لب هايم
هرچه از طعم لب سرخ تو دل كند نشد
با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر
هيچ كس ، هيچ كس اين جا به تو مانند نشد
هركسی در دل من جای خودش را دارد
جانشين تو در اين سينه خداوند نشد
خواستند از تو بگويند شبی شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند :...نشد
(فاضل نظری)
-----------------------
و این هم چند شعر دیگر از آقای فاضل نظری
گریه های امپراتور
از شوكت فرمانرواييها سرم خالی است
من پادشاه كشتگانم، كشورم خالی است
چابك‌سواری، نامه‌ای خونين به دستم داد
با او چه بايد گفت وقتی لشگرم خالی است
خون‌گريه‌های امپراتوری پشيمانم
در آستين ترس، جای خنجرم خالی است
مكر وليعهدان و نيرنگ وزيران كو؟
تا چند از زهر نديمان ساغرم خالی است؟
ای كاش سنگی در كنار سنگها بودم
آوخ كه من كوهم ولي دور و برم خالی است
فرمانروايي خانه بر دوشم، محبت كن
ای مرگ! تابوتی كه با خود می‌برم خالی است
-----------------------
جواهر خانه
كبريای توبه را بشكن پشيمانی بس است
از جواهرخانه خالی نگهبانی بس است
ترس جای عشق جولان داد و شك جای يقين
آبروداری كن ای زاهد مسلمانی بس است
خلق دلسنگ‌اند و من آيينه با خود مي‌برم
بشكنيدم دوستان دشنام پنهانی بس است
يوسف از تعبير خواب مصريان دلسرد شد
هفتصد سال است می‌بارد! فراوانی بس است
نسل پشت نسل تنها امتحان پس می‌دهيم
ديگر انسانی نخواهد بود قربانی بس است
بر سر خوان تو تنها كفر نعمت می‌كنيم
سفره‌ات را جمع كن ای عشق مهمانی بس است!
-----------------------
دل تنگ
من چه در وهم وجودم ، چه عدم ، دل تنگ ام
از عدم تا به وجود آمده ام ، دل تنگ ام
روح از افلاک و تن از خاک ، در این ساغر پاک
از درآمیختن شادی و غم دل تنگ ام...
خوشه ای از ملکوت تو مرا دور انداخت
من هنوز از سفر باغ اِرم دل تنگ ام
ای نبخشوده گناه پدرم ، آدم ، را!
به گناهان نبخشوده قسم ، دل تنگ ام
باز با خوف و رجا سوی تو می آیم من
دو قدم دلهره دارم ، دو قدم دل تنگ ام...
نشد از یاد برم خاطره ی دوری را
باز هم گرچه رسیدیم به هم دل تنگ ام

Labels:


نوشته‌ شده توسط Mansour در 8:42 PM | نظر خوانندگان [0]

Saturday, May 27, 2006

روزه تطوع صرفه نان است. نماز تهجد، كار پيرزنانست، حج رفتن تماشای جهان است، نان‌ دادن كار جوانمردانست، دلی به دست آر كه كار آنست.
اگر بر روي آب روی خسی باشی و اگر به هوا پری مگسی باشی، دلی به دست آر تا كسی باشی.
بدان که خدای تعالی در ظاهر، كعبه ای بنا کرده كه او از سنگ و گل است و در باطن كعبه ای ساخته كه از جان و دل است. آن كعبه، ساخته ابراهيم خليل است و اين كعبه بنا كرده است. آن كعبه منظور نظر مؤمنان است و اين كعبه، نظرگاه خداوند رحمـــان است. آن كعبه حجاز است و اين كعبه راز است. آن كعبه انصاف خلايق است و اين كعبه عطای حضرت خالق است. آنجا چاه زمزم است و اينجا آه دمادم… آنجا مروه و عرفات است و اينجا محل نور ذات. حضرت محمد مصطفي (ص)آن كعبه را از بتان پاك کرد تو اين كعبه را از اصنام هوی و هوس پاك گردان:
در راه خدا دو كعبه آمد حاصل يك كعبه صورت است و يك كعبه دل
تا بتوانی زيارت دلها كن كه افزون ز هزار كعبه باشد يك دل
دنيا نه جای آسايش است، بلكه محل آزمايش است، يكي را همت بهشت و يكي را دولت دوست ای من فدای آن كه همتش همه اوست.
طالب دنيا رنجور است و طالب عقبی مزدور و طالب مولی مسرور.
دنيا طلبا تو در جهان رنجوری عقبی طلبا تو از حقيقت دوری
مولی طالبت كـــه داغ مولی داری اندر دو جهان مظفر و منصوری
(خواجه عبدالله انصاريی)

Labels: ,


نوشته‌ شده توسط Mansour در 6:30 PM | نظر خوانندگان [1]

Friday, May 26, 2006

زندگي از مرگ پديد مي آيد،
براي آنكه گندم برويد،
بايد كه دانه بذر نابود شود،
هيچگاه كسي بدون عبور از ميان آتش رنج بلند نشده است،
هيچكس نمي تواند از اين قاعده بگريزد،
ترقي چيزي جز تزكيه رنج با اجتناب از رنج دادن نيست،
هر قدر رنج پاكتر باشد
ترقي والاتر است،
عدم زور همان
رنج خودآگاه است،
من به خود اجازه داده ام كه قانون كهن
فدا كردن خويش
يعني قانون رنج را
به ملت هند
عرضه كنم…
(گاندی)

Labels:


نوشته‌ شده توسط Mansour در 10:54 PM | نظر خوانندگان [0]

Thursday, May 25, 2006

بيراهه رفته بودم
آن شب
دستم را گرفته بود و مي كشيد
زين بعد همه عمرم را
بيراهه خواهم رفت...
(حسين پناهي)
راستي؛ دلبري آسان است
اما دلداري كار هر كسي نيست!!!
—————
همينجوري:
باز هم اس ام اس از طريق اينترنت؛160 حرف رو مي تونيد بنويسيد، ضمنا نيازي هم به داشتن موبايل نيست. البته يک شماره موبايل آخر ثبت نام ازتون مي خواد که مي تونيد الکي يه چيز وارد کنيد . چون کد فعال سازي رو به اينترنت ميفرسته و نه موبايل!بدکي نيست!مي تونيد ثبت نام کنيد؛ فرمش هم کوتاه و آسان است.

Labels: , , ,


نوشته‌ شده توسط Mansour در 5:25 AM | نظر خوانندگان [0]

*چگونه انتقاد كنيم تا نتيجه بگيريم؟
*شما در مقابل انتقاد چگونه عمل مي‌كنيد؟
*آيا انتقاد سبب خشم و عصبانيت شما مي‌شود؟
*آيا شما نيز گاهي با سخنان انتقادآميز خود موجب رنجش ديگران مي‌شويد؟ آيا از ترس اين‌كه مبادا كسي را از خود برنجانيد، در بيان مطالبي كه آن را مفيد مي‌دانيد، ترديد مي‌كنيد؟
پاسخ اين پرسش‌ها اغلب مثبت مي‌باشد چرا كه مردم معمولاً‌ تمايل دارند انتقاد را به شكل منفي به كار برند و تعبير و تفسير كنند و يا به دليل منفي بودنش از انتقاد كردن خودداري نمايند. اگر چند نفر را به طور اتفاقي انتخاب كنيد و از آنان بپرسيد « معني انتقاد چيست؟» به احتمال زياد خواهند گفت: «انتقاد اظهارنظري است مخرب، تحقير‌كننده يا خصومت‌آميز كه هدفش عيبجويي است.»
چرا انتقاد در مفهوم رايج خود داراي تاثير تا بدين حد مخرب و منفي است؟
در انتقادهاي متداول، انتقاد كننده معمولاً به شكلي غيرمنصفانه فقط روي نقاط ضعف انگشت مي‌گذارد.
انتقاد به صورت متداول خود جرياني منحصراً‌ يكسويه است.
انتقاد نادرست احتمال رشد و پيشرفت را از بين مي‌برد. اين شيوه با تمركز بر روي اعمال گذشته فرد روزنه هر نوع جبران و پرهيز از خطا را مي‌بندد. وقت آن رسيده كه در تعريف انتقاد تجديد نظر كنيم و بدين ترتيب مفهوم قبلي آن را تغيير داده، در روند انتقاد كردن و انتقاد شنيدن تحول و اصلاحاتي ايجاد كنيم. به تعاريف جديد توجه كنيد:
انتقاد عبارت است از انتقال اطلاعات به ديگران به نحوي كه افراد مورد انتقاد بتوانند آن را در جهت مصالح خود به كار برند. و يا انتقاد وسيله اي است براي تشويق و افزايش رشد فردي و روابط اجتماعي.
براي اينكه انتقادمان سازنده باشد و از آن احساس خشنودي كنيم، بايد به يك پرسش كليدي پاسخ دهيم:
اطلاعاتي را كه مي‌خواهيم به فرد مخاطب بدهيم، چگونه بيان كنيم كه از يك طرف مخاطب ما آن را بپذيرد و از آن سود ببرد و از طرف ديگر به بهبود روابط ما با او كمك كند “به عبارتي ديگر” چه بگوييم؟ “و” چگونه بگوييم؟”
اين پرسش، مركز ثقل مساله را از عيبجويي به حل مشكل تغيير مي‌دهد.
براي طرح يك انتقاد سازنده و مؤثر بايد موارد ذيل را مدنظر داشته باشيد:
رفتار مورد انتقاد را مشخص كنيد.
انتقاد خود را تا حدامكان واضح و مشخص بيان كنيد.
اطمينان حاصل كنيد كه اعمال و رفتاري را كه مورد انتقاد قرار مي‌دهيد، قابل تغيير است. در غير اين‌صورت از انتقاد صرف‌نظر كنيد.
از عبارت نظر شخصي من اين است استفاده كنيد و از تحميل نظريات خود بپرهيزيد.
واضح و شمرده سخن بگوييد، به طوري كه طرف مقابل انتقاد شما و دليل مطرح كردن آن را بفهمد.
موضوع را كش ندهيد و انتقاد را به سخنراني تبديل نكنيد، زيرا شنونده بي‌حوصله مي‌شود و توجهي به آن نمي‌كند.
بكوشيد انگيزه‌هايي براي تغيير رفتار پيدا كنيد و خود را متعهد بدانيد كه انتقاد شونده را در حل مشكلش كمك كنيد.
اجازه ندهيد گفته هايتان از احساسات منفي شما رنگ بگيرد. مواظب باشيد صدايتان بلند و لحن كلامتان خشن و طعنه‌آميز نباشد.
از ژست‌هاي خشم‌آلود، مانند گره كردن دست، اخم كردن، گره به ابرو انداختن و نظائر آن بپرهيزيد.
حالت و رفتار شما مي‌بايست گفته‌هاي شما را تقويت كند نه آنكه آنها را نفي كند.
با مشكلات و احساسات طرف مقابل، همدلي نشان دهيد.
شتابزده انتقاد نكنيد.
بكوشيد با پيش‌بيني واكنش‌هاي منفي شخصي كه مورد انتقاد قرار مي‌‌گيرد، از بروز آن جلوگيري كنيد. جملاتي مانند: « مي دانم که به من اين اجازه را مي دهيد که در مورد … حرف بزنم، چون معتقدم كه براي شما مفيد خواهد بود.» در كاهش واكنش‌هاي منفي مؤثر مي‌باشد.اگر نتيجه انتقاد خود را در رفتار انتقاد شونده مشاهده نموديد، وي را تحسين كنيد.
پي نوشت:
اين مقاله را يکي از دوستان برايم فرستاده و از منبع آن ذکر نکرده بود، اميدوارم اين مقاله بتونه تا حدي مشکل بزرگ جامعه ما يعني انتقاد کردن و طرز انتقاد کردن را تا حدي راحت تر کنه.

Labels: , ,


نوشته‌ شده توسط Mansour در 5:15 AM | نظر خوانندگان [0]

Sunday, May 21, 2006

دلم خيلی گرفته! دلم از دنيا گرفته!
از اين روزهاى روز مرگى،
از روزهايى كه با ديروز و فردايمان
تفاوتى ندارند،خسته‏ام …
افسوس
من مرده ام
و شب
گويی هنوز هم
ادامه ی همان شب بيهوده است…
يادمه هميشه ميگن از دست هر كی كه ناراحت ميشی؛ هيچ كس جز خدا نميتونه مرهم دل زخم خوردت باشه؛
اما بدون اگه توی اون دنيا من فقط يك درصد حق داشته باشم و تو نود و نه درصد حق داشته باشی، به خداوندی خدا از حقم نخواهم گذشت…امروز هم گذشت …نمیدانم روز خوبی بود یا نه اما هر چه بود گذشت…
————–
و به قول سهراب که می گوید:
بد نگوييم به مهتاب اگر تب داريم
ديده ام گاهی در تب ، ماه می آيد پايين،
می رسد دست به سقف ملكوت.
ديده ام، سهره بهتر می خواند.
گاه زخمی كه به پا داشته ام
زير و بم های زمين را به من آموخته است.گاه در بستر بيماری من، حجم گل چند برابر شده است.
و فزون تر شده است ، قطر نارنج ، شعاع فانوس…

Labels:


نوشته‌ شده توسط Mansour در 6:12 PM | نظر خوانندگان [0]

Friday, May 19, 2006

رحم *دنیا * مادر * شیر * بغل * ماما * ددر * پستونک * پوشک * جیش* دندون* نمی خوام ، نمی خوام ، نمی خوام * واکسن *نقاشی * مهد * کیف * دبستان * الفبا * جمع * تفریق * جغرافی * شلوار * توپ * پفک * ادامس * پلنگ صورتی * هادی و هدی * خونه مادر بزرگه * تابستون * پارک *راهنمایی * حرفه و فن * نمره * بلوغ * دین * نماز * روزه *شخصیت * پدر و مادر * دبیرستان *جبر * کاراته * فوتبال * بدن سازی * خواهر و برادر * عطر * دختر * خانوم * خوشگل * پسر * آقا * مهندس *دکتر* کنکور * تست * رتبه * رشته * دانشگاه * بدبختی * امریکا * کانادا* ویزا* کوله بار * معافیت * هیچی * واحد * پاس * مشروط * همکلاسی چشم * دل * عشق * دیوونتم * تلفن * اس ام اس * انتظار * جوانی * ساز * نارو * اولی و آخرین * پاتق * سیگار * پارتی* تنفر * تلافی *دلش * شکستن * به درک * فارغ التحصیل * تمام * خلاص * سربازی * تفنگ * آموزش * پایان خدمت * تمام * شروع * کار * حمالی * زحمت * تلاش * شندرغاز * پشتکار * پول * خواستگاری * گل * چای * یه نظر * حلال * حلقه * جشن * رقص * شام * شب * سینما * مهمونی * جامعه * کار * بچه * ونگ ونگ * گریه * پول * اجاره * گشنگی * حمالی * شب * حامله * بچه * پول * دعوا * شکستن * قهر * خونه بابا * داد خواست * بی خیال بچه * ناز * منت * گل* خونه * کار * زن نامحرم * پسر * دختر * داماد * عروس * بابا بزرگ * نوه * پیری * سالمندان * یاس * نا امید * سر خورده * بازنشستگی * بیمه * برونشیت * ارتروز * مریض * کیسه دوا * وصیت * ارث * سرطان * مرگ * کفن * قبرستان * گورکن * خاک * هفتم * چهلم * سال * صفر* تمام * نابود * نیست *
و این بود!!!!
—————————
خیلی ها از قبل برای خودشان قبر میخرن؛ یک شخص سالخورده ای که قبری برای خودش خریده بود گفت گاهی بر سر مزار خفتگان می آیم و در راه سری هم به جایگاه ابدی خودم می زنم و به خود می گویم اینجا خانه توست پس در دنیا جایی نداری.
اگر آدم گاهی به قبرستان برود؛ و با چشمان خودش جایگاه ابدی خودش را ببیند بیشتر باور می کند…
می گفتند یک ماه پیش گفت برایم قبری بخرید که دیگر روزهای آخر را میگذرانم…
برایش خریدند…دیروز صبح رفتند تا فلاکس چایی او را پر کنند، اما او زیبا خفته بود…به بیمارستان بردنش، اما دیگر فایده ای نداشت او خوابیده بود…گفتند او رفت ولی آنچه از او یاد می کردند خوب بود…روحش شاد و مزارش گل باران باد…
خاک می خواند مرا ، هر دم به خویش
می رسند از ره که در خاکم نهند
آه؛ شیاد عاشقان نیمه شب
گل؛ به روی گور غمناکم نهند…

Labels: , ,


نوشته‌ شده توسط Mansour در 7:57 PM | نظر خوانندگان [0]

Thursday, May 18, 2006

به شكوه آنچه كه بازيچه نيست بينديش؛ من خوب مي دانم كه زندگي يكسره صحنه ي بازي است؛ اما همه كس براي بازي هاي حقير آفريده نشده است.
(نادر ابراهيمي)

Labels: , , ,


نوشته‌ شده توسط Mansour در 10:28 AM | نظر خوانندگان [0]

Wednesday, May 17, 2006

وقتي در وبگردي‌هايم به اين سايت رسيدم تصميم گرفتم آسمان را در نقشه ايران جا بدهم‌ ، هر چندخيلي کوچيکه ولي اگه بخواهي ميتوني پيداش کني !
اگر پيداش نکرديد مي تونيد تو قسمت Search بنويسيد Aseman و سرچ کنيد تا محل قرار گرفتن آسمان را در نقشه ايران عزيزمان ببينيد.
اين سايت به همت آقاي کوشا هاشمي راه اندازي شده و يک ابتکار جديد هست، شما هم ميتوانيد در نقشه ايران در 1000 ايراني جايي داشته باشيد.
واقعا نقشه ايران بسيار غرور آور است و من وقتي نقشه ايران را ديدم بي اختيار احساس غرور کردم…
و اينکه لينک ها در نقشه ايران جايي مي گيرد بسيار جذاب و قشنگ است…اميدوارم همه ايرانيان موفق و پيروز باشند.
—————–
اين شعر قشنگ را به همه دوستان تقديم مي کنم؛ البته وقتي معين عزيز اين شعر را با اون صداي دلربا و قشنگش مي خونه ديگه هيچ جاي حرفي نيست…زيباست…شايد کساني که خواننده وبلاگ هستند بدانند معين از خواننده هاي مورد علاقه من است و مثل بعضي از خواننده هاي ديگر که در نوشته هايم نوشته ام…
آزاد بودم من، آزاد بودم من
گرفتارم تو کردي، مفتون مه رويان عيارم تو کردي
من اهل بودم، رند و مي خوارم، تو کردي، تو کردي
با مي فروشان، اينچنين يارم تو کردي، تو کردي
اي دل بلا ؛ اي دل بلا ؛ اي دل بلايي
اي دل سزاواري که دائم مبتلايي
از مايي آخر، خصم جان ما چرايي
ديوانه جان، آخر چه اي کار کجايي
روزم سيه، حالم تبه کردي، تو کردي
اي دل بسوزي، هر گنه کردي تو کردي
تا چند مي سوزي دلا، خود را و ما را
ما هيچ رحمي کن به خود آخر خدا را
تا چند خواهي عشق، درد بي دوا را
تا کي به جان بايد خريدن اين بها را
مجنون شوي ديوانه ام کردي، تو کردي
از خود مرا بيگانه ام کردي، تو کردي
آخر دلا تا کي غم بيهوده خوردن
ما را به اين ميخانه ، آن ميخانه بردن
روزم سيه، حالم تبه کردي، تو کردي
اي دل بسوزي، هر گنه کردي تو کردي
روزم سيه، حالم تبه کردي، تو کردي
اي دل بسوزي، هر گنه کردي تو کردي
اي دل بلا ؛ اي دل بلا ؛ اي دل بلايي
اي دل سزاواري که دائم مبتلايي
———-
ترانه سرا: عماد الدين خراساني
خواننده: معين

Labels: ,


نوشته‌ شده توسط Mansour در 7:03 PM | نظر خوانندگان [0]

امروز حسابي خسته بودم… ولي با يک ليوان چاي کمي خستگي برطرف شد ولي مهم نيست روزگار است و بايد تحمل کرد و گذشت…بگذريم…اين چند روز حسابي گير دادم به پلاگين هاي وردپرس، و تصميم گرفتم هر چند وقت يک بار ، يک پلاگين خوب و مفيد را معرفي کنم؛ امروز تصميم گرفتم دو پلاگيني که توسط آقاي آندرو سوترلند نوشته شده رو معرفي کنم…
اين پلاگين براي شما يک تابلوي گفتمان مي سازه ،البته بايد به اين نکته توجه کنيد که اين پلاگين با آژاکس کار مي کنه مثل جيميل و ايميل بتاي ياهو.
ايشون يک پلاگين ديگر هم نوشتن که براي شما يک سيستم نظرسنجي و راي گيري ايجاد مي کنه و اين پلاگين هم با آژاکس سازگاري داره . اين پلاگين خيلي بهتر است از پلاگين هاي قبلي که توسط ديگران نوشته شده است چون در هر دو پلاگين از آژاکس استفاده شده و خيلي قشنگتر و با سرعت تر است…هر دوي اين پلاگين ها در قسمت مديريت يعني در Manage يک قسمت با نام همان پلاگين باز مي کند که ميتوانيد با کليک روي آنها تنظيمات لازم و دلخواه از قبيل رنگ ها و … را انجام دهيد.
مي تونيد نمونه هر دو پلاگين رو همين کنار ببينيد؛ خوب اينجا آموزش هر دو پلاگين رو مي نويسم:
پلاگين اول(ساختن تابلوي گفتمان):
اسم انگليسي اين پلاگين shoutbox است ولي من بهتر ميدونم که بگم تابلوي گفتمان.
اين پلاگين با آژاکس کار ميکنه و با مرورگرهاي IE6/Windows, Firefox, Safari, Konqueror, Opera کار ميکنه.
براي نصب اين پلاگين کافيه اين فايل را دريافت کنيد و از حالت زيپ شده در بياوريد و به شاخه پلاگين ها در وردپرس برويد و اين فايل را در آنجا آپلود کنيد.
بعد از اين کار به صفحه مديريت وبلاگتون که وردپرس هست وارد بشيد و بريد به قسمت پلاگين ها و پلاگين رو فعال کنيد.
حالا شما مي تونيد از تابلوي گفتمان خودتون استفاده کنيد و از اون لذت ببريد و با ديگر امنکانات جالبي که داره آشنا بشيد.
حالا هر جاي قالب وبلاگتون که خواستيد (البته سايد بار بهترين جا است) اين کد را قرار بدهيد.
——————————
پلاگين دوم(سيستم راي گيري):
اين پلاگين هم توسط ايشون نوشته شده؛ خلاصه بريم سر نصب اين پلاگين؛ براي اين پلاگين هم مي تونيد از همان روش بالا استفاده کنيد به اين ترتيب که:
اين فايل را از اينجا دانلود کنيد و در شاخه پلاگين در وردپرس آپلود کنيد.
به قسمت پلاگين ها برويد و اين پلاگين را فعال کنيد و تمام…
حالا هر جاي قالب که خواستيد اين کد را وارد کنيد تا سيستم راي گيري به نمايش در بيايد.
اميدوارم از معرفي اين دو پلاگين راضي باشد و باز هم اميدوارم اين پلاگين ها به دردتون بخوره.
منبع اين دوتا پلاگين اينجا هست.

Labels: ,


نوشته‌ شده توسط Mansour در 6:57 PM | نظر خوانندگان [0]

عشق و کبوترها!
امروز يک پلاگين خيلي جالب به چشمم خورد و فورا نصبش کردم…اگه مي خواهيد بدونيد کاره اين پلاگين چيه روي عکس کوچکي که اين پايين هست کليک کنيد تا متوجه بشيد چي هست و چي کار مي کنه..واقعا اين وردپرس چه باحاله هر کاري بگي مي شه باهاش کرد، يعني اگه برنامه نويسي و پلاگين نويسي بدونيد مي شه فيل که چه عرض کنم غول هم باهاش هوا کنيد…
و اين هم شعر و دل نوشت و از اين حرف ها…..
شكستي دلم را دلت را شكستم
تو آينه من سنگ خارا شكستم
صد نامه نوشتيم و جوابي ننوشتي
اين هم كه جوابي ننويسند جوابيست…
————
عشق ارزاني عاشقان!چرا که عشق نيست، به راستي که کبوتران عاشق ترند…
اي ستاره ها مگر شما هم آگهيد
از دو روئي و جفاي ساكنان خاك
كاينچنين بقلب آسمان نهان شديد
اي ستاره ها، ستاره هاي خوب و پاك
اي ستاره ها كه همچو قطره هاي اشك
سر بدامن سياه شب نهاده ايد
اي ستاره ها كز آن جهان جاودان
روزني بسوي اين جهان گشاده ايد
اي ستاره ها، ستاره ها، ستاره ها
پس ديار عاشقان جاودان كجاست؟
(فروغ فرخزاد)

Labels: , , , ,


نوشته‌ شده توسط Mansour در 6:53 PM | نظر خوانندگان [0]

آيا تا به حال کسي از روي حرف اول اسمتان،خصوصيات شما را گفته و يا طالع تان را ديده است؟طالع بيني انسانها و شناخت خصوصيات آنها از روي حرف اول اسم آنان بسيار جالب و خواندني است، هر چند ممکن است در مورد برخي از مردم،اين حرفها صادق نباشد،ولي اکثر مردم حتي آناني که اعتقاد ندارند نيز گاهي از اين گونه روانشناسي شخصيتها متعجب مي شوند.
توجه:در اين روانشناسي شخصيت،به دليل وجود نداشتن حروف ” پ،چ،ژ،گ ” از معادل آنها استفاده مي شود.مانند: ژ=ز، چ=ج، گ=ک، پ=ب.
الف: خوش اخلاق و خوش رفتار و در باطن ميانه روست.ملاحظه همه را مي کند،بسيار خون گرم است و با همه زود صميمي مي شود، در زندگي محنت بسيار مي کشد در عوض،هر چه را طلب کند زود مي يابد و مريضي هاي بسيار سخت کمتر سراغ او مي آيند.
ب: با محبت،رفيق باز و گاهي بسيار مغرور است.معمولا جيبش خالي است و چندان قدر مال دنيا را نمي داند.اين افراد خوش قلب و مهربان هستند.
ج: خوش اخلاق و با محبت است.معمولا اين افراد يا سياه چهره و قوي استخوان و يا سفيد پوست و نازک اندام مي باشند و هميشه با کارهايشان،ديگران را حيران مي کنند.
ح: خوش اخلاق و دست و دلباز است و هميشه حق را مي گويد اما گاهي اوقات کينه اي مي شود.بسيار راز نگه دار است.
خ: روشن بين و با محبت و بسيار مقرراتي است.سعي ميکند درآمدش زياد شود،اما موفق نمي شود.گاهي تنبلي سراغ او مي آيد.
ت:خوش اخلاق و کم خواب است و هر گاه مرتکب گناهي شود،سريعا توبه مي کند و اگر دل کسي را برنجاند بسيار نگران مي شود و در پي آن است تا دل او را به دست آورد.
ث: ثابت قدم و پر اراده و هر کاري به او ارجاع شود،آن چنان کار با ثبات و پشتکار جلو مي رود که همگان را حيرت زده مي کند.خوش اخلاق و عاقل است و هميشه در تصميم گيريهايش عقل بر احساس مي چربد.
ه: معتقد،متدين،بسيار با فکر،بشاش و شجاع است.نسبت به مال دنيا بي تفاوت است و در واقع،قدر آن را اصلا نمي داند.با اين حال هميشه در حال ترقي و پلکان موفقيت را در هر کاري دو تا يکي بالا مي رود.
ر: فردي است خوش اخلاق و در کارها ميانه رو.هر چند گاهي اوقات بسيار عصباني مي شود.اگر در تمام زمينه ها،ايمان خود را حفظ کند به هر مقام و منزلتي که بخواهد مي رسد.
ز(ذ): خوش اخلاق،با محبت و خون گرم و در هر کاري بسيار مقرراتي است.با تکيه بر توانايي خود،مي تواند تجربه بزرگي از شکست ها را کسب کرده و بار ديگر به راهش ادامه دهد.
س: پر استعداد و با ذوق و سليقه است و هميشه بهترين اجناس را انتخاب مي کند.گاهي اوقات مغرور و متکبر مي شود.بخاطر استقامت و پشتکار در کارهايش هميشه در چشم دوستان و آشنايان،فردي پر هيبت به چشم مي آيد.
ش: مهربان و دلسوز ديگران است و به رغم آن که بسيار خون گرم و صميمي است،اما به شدت عصبي است و متاسفانه زباني تلخ دارد.در واقع هر چه در زندگيش به او ضرر برسد از دست و زبان خود مي خورد و اگر بتواند زبان خود را نگاه دارد،معمولا از بلا محفوظ مي ماند.
ص:حرف شنو،اما بسيار دهن بين است.هر کسي حرفي را با او در ميان بگذارد سريع باور مي کند.به همين دليل اين افراد(در صورت مذکر بودن) شوهران قابلي نمي شوند،زيرا هميشه با کوچکترين حرف ديگران زندگي را بر خود و خانواده شان تلخ مي کنند.
ض:خوش اخلاق،زيرک و دانا در عين حال کاهي کينه توز است.نگراني خود را معمولا بروز نمي دهد.هر چند در کل فردي نگراني است.در کارها بسيار دقيق است و هرگز از ياد خدا غافل نمي شود،به همين دليل به محض انجام هر کار زشتي،توبه مي کند.
ط: پاک خوش اخلاق است و دوستان زيادي دارد و معمولا از انجام هيچکاري براي آنها دريغ نمي کند.طينت پاکش باعث مي شود تا ديگران به سادگي جذب او شوند و از او به عنوان يک دوست خوب ياد کنند.
ظ: فردي است که ظاهر و باطنش يکي است.بسيار خشک و مقرراتي است و همين امر باعث مي شود که ديگران پشت سرش بد گويي کنند.رفيق باز است و دوست دارد به رغم مقرراتي بودن هميشه با دوستان خوش باشد و خوش بگذراند.
ع: بلند مرتبه،پر گذشت،خوش اخلاق،بخشنده،مقرراتي و گاهي اوقات بسيار خشک است.در دوستي با ديگران پاينده و ثابت قدم و نسبت به مسائل آنان،بسيار متعصب است.معمولا اول زندگي اش سختي و رنج بسيار مي کشد،اما به مرور به راحتي و رفاه مي رسد.
غ: با گذشت،مقرراتي و مهربان است.به دلايل نا معلوم معمولا در زندگي احساس نا اميدي مي کند و به گذشته بسيار فکر مي کند و به گذشته و آينده خود بيش از حد لزوم مي انديشد.بسيار دانا و عالم و عاشق زندگي با صلح و صداقت است.
ف: گاهي آتش مزاج و تند خوست،اما قلب رئوف دارد و دلش مي خواهد که کار ديگران را راه بيندازد.در زندگي چند بار شکست مي خورد ولي در آينده به مقام و منزلت خوبي مي رسد.
ق: توانا،با استعداد،زيرک داناست.براي انجام هر کاري نقشه بسيار مي کشد و بسيار هم موفق مي شود.هم مهربان و هم خوش اخلاق.اين افراد قدر مال دنيا را نمي دانند.
ک: خوش اخلاق،زيرک،دانا،خشک مقرراتي است.متاسفانه گاهي زبان او تلخ است و هميشه ديگران از زبان او در عذاب هستند.با يک کلمه حرف،ديگران راز خود مي رنجاند.
ل: خوش اخلاق است،گاهي يک دنده و لجباز مي شود.بيشتر اوقات تنهايي اختيار مي کند و غرور خاصي دارد.با اينکه با مال دنيا ارتباطي ندارد،هميشه در مورد مسائل اطرافيان نزديک خود بسيار متعصب است وسعي مي کند کارهاي آنها را به هر طريقي راه بيندازد.
م: خوش اخلاق،با محبت،خون گرم و نترس است.با اين حال اطرافيان پشت سرش بدگويي و در رو از او تعريف و تمجيد مي کنند.خوش چهره و چشمان روشني دارد.گاهي در کارهاي خود کاهل است.زود عصباني مي شود و سريع هم خاموش مي شود.
ن: خوش اخلاق و گاهي کينه توز و دمدمي مزاج.گاهي اوقات بسيار خوب است گاهي اوقات بد،مقرراتي و خشک مي شود.همچو يک قاضي در زندگي عمل مي کند.و در حقوق خود ديگران به ميزان و اعتدال بر خورد مي کند.
و: مهربان و صميمي است که هميشه به ديگران کمک مي کند.اما گاهي مغرور مي شود و به همين دليل ديگران پشت سرش بد گويي مي کنند.با اين حال زندگي را هميشه زيبا مي بيند و زندگي نيز به او لبخند مي زند!
ه: گاهي جاه طلب است و به ديگران امر و نهي مي کند.گاهي هم تند هو و آتشي مزاج است،اما روي هم رفته بسيار مهربان است و صميمي است و بسيار هم خانواده دوست است.
ي: متفکر است و با هر کسي که در افتد بر او غالب مي شود.دمدمي مزاج است،گاهي اوقات خوب و گاهي خشک و عصبي مي شود.
نوشته شده توسط:راش لين بروس
ترجمه توسط:امير هادي تاج بخش
منبع:مجله ي روزهاي زندگي
فرستنده:آقا عباس عزيز که با مطالب قشنگي که برام مي فرسته منو بسيار شرمنده ميکنه، عباس جان دستت درد نکنه.

Labels:


نوشته‌ شده توسط Mansour در 6:49 PM | نظر خوانندگان [0]

چون نزديک کنکور هستيم گفتم يه حالي به کنکوري ها بدم ، هر چند خودم از کنکور و دانشگاه خيري نديدم ولي باز هم مهم نيست…مي گذرد، به قول معروف اين نيز بگذرد…خوب حالا از فوايد و معايب دانشگاه رفتن بگم…
1)به جاي اينكه يه ديپلميه بيكار باشي ميشي يه ليسانسيه بيكار، آخرش به نظر من ليسانسه بيکار خيلي بهتر از يک ديپلمه بيکار هست به قول معروف حتي اگه با ليسانس بري بقالي فکر کنم بهتر باشه.
2)انواع اس ام اس و بلوتث هاي جديد رو ميگيري، به قول معروف يه اس ام اس باز حرفه اي مي شويد.
3) يكم معلوماتت زياد ميشه، البته تاکيد ميکنم و باز هم تاکيد مي کنم فقط يک کمي!!
4)چهار سال بيكار نيستي، درسته الافي ولي الافي هم خودش يه شغل هست.
5)چهار يا پنج سال از سربازي خبري نيست و براي مدتي خيالت راحت هست و تو سربازي لا اقل مي توني دستور بدي!!!(اين قسمت فقط به درد آقايون مي خوره چون خانم ها تا انقلاب مهدي وقت دارن و از سربازي خبري نيست.)
6)به قول يکي از معلم هاي دبيرستان که مي گفت حتما دانشگاه بريد حتي اگه تو بدترين نقطه و بدترين جا هم باشه، چون خيلي چيز ها ياد مي گيريد، البته فکر نکنم منظورش از نظر معلومات بوده باشه!
7)مشروط شدن ، افتادن و پاچه خواري استاد هم از ديگر مزيت هايش است ، يعني پاچه خواريتون هم خوب مي شه.(البته من اهل پاچه خواري نيستم چون اگه پاچه خوار بودم مشروط نمي شدم.)
ميگم خداييش اين همه حسن داره حيفه كه اين همه حسن رو از دست بدين!!!
به قول معروف ،
مهم نيست كه گودال آب كوچكي باشي…
يا دريايي بيكـــــــــران…
زلال كه باشي ،
آسمان زير پاي توست!!
————————
اين هم يک شعر زيبا از احمد شاملو تقديم به شما و همه خوانندگان وبلاگ، راستي يک آهنگ خيلي دوست داشتني اينجا گذاشتم حتما گوش بديد حتما خوشتون مياد…
زيبا ترين حرفت را بگو
شكنجه پنهان سكوتت را آشكار كن
و هراس مدار از آن كه بگويند
ترانه بيهودگي نيست
چرا كه عشق
حرفي بيهوده نيست
حتي بگذارآفتاب نيز برنيايد
به خاطر فرداي ما اگر
بر ماش منتي است؛
چرا كه عشق،
خود فرداست
خود هميشه است…

Labels: , , ,


نوشته‌ شده توسط Mansour در 6:46 PM | نظر خوانندگان [0]

من آمده ام تا حرفي را بگويم و آن را خواهم گفت.اگر پيش از به زبان آوردن آن، مرگ مرا دريابد، فردا آن را بر زبان مي آورد.زيرا فردا هيچ رازي را در کتاب ابديت پنهان نميگذارد.
من آمده ام تا در شکوه و روشنايي عشق و زيبايي، زندگي کنم.
من اين جايم، زنده، مردم نمي توانند مرا از زندگيم تبعيد کنند.
اگر آن ها چشمانم را در آوردند من به نجواي عشق و نغمه هاي زيبايي و سرور گوش خواهم سپرد. اگر آن ها بخواهند مرا از شنيدن باز دارند، من وجد و سرور را در نوازش نسيم خواهم يافت که آميخته اي است از رايحه زيبايي و حلاوت نفس هاي عاشقان و اگر هوا را از من دريغ کنند من با روحم زندگي خواهم کرد؛ زيرا روح، خواهر عشق و زيبايي است.
من آمده ام تا براي همه و در ميان همه باشم. روزهايي خواهند آمد که آنچه من اکنون در خلوت خويش انجام مي دهم، در پيشگاه مردم آشکار و باب خواهند شد.
و آنچه من امروز با يک زبان مي گويم، فردا آن را با زبان هاي بي شمار باز خواهد گفت.
(جبران خليل جبران)
—————————-
قربون برم خدا رو ، دنيا چقدر کوچيکه
مرز ديروز و امروز ، قد يه مو باريکه
اون روزي که روزت بود ، روزامو بد گرفتي
حرفات تو گوش من موند ، يادت مياد چي گفتي
صداي تقو توقت ، استخونام شنيدي؟
اما با طعنه گفتي ، شتر ديدي نديدي
من از تو ياد گرفتم ، ساده گذشتنارو
يه آخرين کلامو ، نامه نوشتنارو
من از تو ياد گرفتم ، برم به يک بهانه
اونم بشه سکانس ، آخر عاشقانه
حالا برو از اينجا ، برو هر جا تونستي
دور شدي از خيالم ، تو خودت اينو خواستي
يه روز بهم مي گفتي، عشقم خيال و روياست
نوبتي ام که باشه ، ايندفه نوبت ماست
*اگه خواستيد مي تونيد آهنگ رو از اينجا هم گوش کنيد.

Labels: ,


نوشته‌ شده توسط Mansour در 6:43 PM | نظر خوانندگان [0]

امروز درس به رباعي و دو بيتي رسيد و استاد شعر هاي قشنگي را براي خوندن انتخاب کرد ؛ ولي من از اين چندتا شعر بيشتر خوشم اومد، اميدوارم شما هم خوشتون بياد…
تا با غم تو مرا کار افتاد
بيچاره دلم در غم بسيار افتاد
بسيار فتاده بود، هم در غم عشق
اما نه چنين زار که اين بار افتاد
هر روز دلم در غم تو زارتر است
و ز من، دل بي رحم تو بيزارتر است
بگذاشتي ام،غم تو نگذاشت مرا
حقا که غمت از تو وفادارتر است
(مولوي)
———–
نه از مهر و نه از کين مي نويسم
نه از کفر و نه از دين مي نويسم
دلم خون است مي داني برادر
دلم خون است از اين مي نويسم
(قيصر امين پور)
———–
تو مثل کوي بن بستي دل من
تهيدستي ، تهيدستي دل من
اگر يک ذره بو مي بردي از عشق
به دنيا دل نمي بستي دل من
(عليرضا قزوه)
———–
دلم تنهاست ؛ ماتم دارم امشب
دلي سرشار از غم دارم امشب
غم آمد، غصه آمد، ماتم آمد
خدا را زين ميان کم دارم امشب
(سلمان هراتي)

Labels: ,


نوشته‌ شده توسط Mansour در 6:40 PM | نظر خوانندگان [0]

يك‌ خبر شنيدني‌ که امروز تو سايت ادوار نيوز خوندم اين بود که :
پوشيدن‌ پيراهن‌ آستين‌ كوتاه‌ و تي‌شرت‌ در برخي‌ واحدهاي‌ دانشگاه‌ آزاد ممنوع‌ شده‌ است‌.
به‌ گزارش‌ ادوارنيوز در برخي‌ واحدهاي‌ خارج‌ از تهران‌ دانشگاه‌ آزاد از جمله‌ واحد اسلامشهر و واحد گرمسار، حراست‌ دانشگاه‌ با نصب‌ اطلاعيه‌هايي‌ در سطح‌ دانشگاه‌ اعلام‌ كرده‌ است‌ كه‌ از ورود دانشجويان‌ پسر ملبس‌ به‌ تي‌شرت‌ و يا پيراهن‌ آستين‌ كوتاه‌ به‌ دانشگاه‌ جلوگيري‌ خواهد شد و متخلفين‌ به‌ كميته‌ انضباطي‌ معرفي‌ خواهند شد.
وقتي اين خبر رو خوندم هم ناراحت شدم هم خوشحال….
ولي وقتي مي بينم تو جامعه اينقدر فساد زياد هست؛ چرا به دانشجو ها اونم دانشگاه هاي آزاد بايد گير بدن…
به قول يکي از استادان خوبم که مي گفت:
بزرگترين دروغي که شنيدم اين بود :دانشگاه آزاد اسلامي!

Labels:


نوشته‌ شده توسط Mansour در 6:38 PM | نظر خوانندگان [0]

نامه احمدي نژاد به بوش!
تو سايت مهر اين خبر رو خوندم…
منوچهر متکي وزير امور خارجه، نامه محمود احمدي نژاد به جورج دبليو بوش رئيس جمهور آمريکا را امروز دوشنبه، به سفير سوييس در تهران (حافظ منافع ايالات متحده) تحويل داد.
محمود احمدي نژاد رئيس جمهوري اسلامي ايران در نامه اي به جرج دبليو بوش رئيس جمهور آمريکا ضمن تحليل وضعيت فعلي جهان و ريشه هاي بروز مشکلات موجود راهکارهاي برون رفت از اين وضعيت شکننده را ارائه کرده است.
غلامحسين الهام سخنگوي دولت در نشست هفتگي خود با خبرنگاران از نامه رئيس جمهور ايران به رئيس جمهور آمريکا خبر داد و گفت که نامه مهم احمدي نژاد به همتاي آمريکايي ‌اش سر گشاده نيست که قرار باشد متن آن منتشر شود ,ولي باز هم گفت دکتر احمدي نژاد پس از آنکه اعلام کرده بود نامه اي به سران کشورها خواهد نوشت در نامه اي که از طريق سفارت سوئيس براي مقامات آمريکايي ارسال خواهد شد، خواستار توجه بوش به راهکارهاي ارائه شده براي برون رفت از مشکلات موجود از جهان شده است.
احمدي نژاد که پيش تر اعلام کرده بود براي رهبران جهان نامه خواهد نوشت، در نامه خود به رئيس جمهور آمريکا، ضمن تحليل وضعيت فعلي جهان و ريشه هاي بروز مشکلات موجود، راهکارهاي برون رفت از اين وضعيت شکننده را ارائه کرده و از بوش خواست تا راهکارهاي مطرح شده را مورد توجه قرار دهد.
ولي فرد جونز سخنگوي مشاور امنيت ملي کاخ سفيد درباره نامه رئيس جمهوري ايران به جرج بوش اظهارداشته که” ما از وجود چنين نامه اي بي اطلاع هستيم “.
شون مک کورمک سخنگوي وزارت امور خارجه آمريکا نيز خاطر نشان کرد که “ما درتلاش براي مشخص کردن حقيقت موضوع هستيم و من تنها گزارشهاي خبري در باره اين موضوع را خوانده ام “. وي همچنين افزود : ” نمي تواند حتي دريافت چنين نامه اي را تاييد کند”.
آخرش همه چيز معلوم مي شه!
ولي وقتي اين خبر را خوندم ياد پيامبر(ص) افتادم؟ چرا؟ چون ايشون هم براي سران کشورهاي بزرگ نامه نوشت و اونا رو به اسلام دعوت کرد.

Labels:


نوشته‌ شده توسط Mansour در 6:35 PM | نظر خوانندگان [0]

خب فکر کنم الان ديگه با اضافه شدن سايت هاي جديد ؛ مانند بلاگساز و ريواس بلاگ ديگه کسي براي داشتن وبلاگ غصه اي نداشته باشه؟
چون همه اين سايت ها ادعا مي کنن و مي گن از قدرتمندترين و با امکانات ترين سرويس وبلاگ دهي فارسي زبان هستن!!اونش ديگه با خودشون ولي فعلا بلاگفا و ميهن بلاگ و پرشين بلاگ و بلاگ اسکاي و پارسي بلاگ امتحان خودشونو پس دادن و ميشه فعلا بهشون اعتماد کرد…ولي خوب اومدن سرويس هاي جديد هم مفيده چرا؟ چون رقابت بينه اين سايت ها بيشتر مي شه و هر کدوم سعي مي کنن خدمات بهتري ارائه بدن.
و از سرويس هاي خارجي هم بايد از بلاگر يادي کرد و مثل هميشه بلاگر در رديف اول ايستاده و غولي شده براي خودش.
به نظر من تو سرويس هاي ايراني بلاگ اسکاي از همه بهتره…چون هيچ وقت ادعا نکرده از همه بهتره ولي هميشه سعي کرده و مي کنه از همه بهتر باشه…يادم مي ياد اولين وبلاگم تو بلاگ اسکاي بود با عنوان فراسوي آسمان ها…
حالا بريم سر يه سايت ديگه که امکانات خوبي مي ده ولي عضو شدن توش يک کمي وقت گير هست…ولي فکر کنم ارزش داشته باشه. امکاناتي که اين سايت ميده عبارت هستن از:
250MG فضا
10GB پهناي باند
يه آدرس به صورت(http://www.you.blorc.com)
اف تي پي
و نصب هر سيستم مديريت محتوايي که بخواهيد.
براي عضويت بايد؛ اول به اين صفحه بريد و در فروم عضوبشيد بعد از اينکه عضو فروم شديد در قسمت درخواست ؛متن درخواست خودتون رو مثل نمونه بنويسيد و منتظر باشيد تا ادمين سايت درخواست رو قبول کنه و مشخصات رو براتون ارسال کنه.
————-
اخيرا سايت رشد يه حركت خوبي انجام داده ؛اين سايت فضايي رو به كاربراش داده تا عكساي مورد علاقشون رو اونجا نمايش بدن كه كاربراي ديگه ميتونن هم بهش هم امتياز بدن هم نظر بدن؛ مي تونيد براي ديدن اين صفحه به اينجا مراجعه کنيد.
——————
اينم يه دل نوشت مخصوص خودم و خودم و باز هم خودم…..
دل بريدم از تمام زندگي
در تو گم گشتم بنام زندگي
با تو بودن شد برايم هر نفس
معني ناب كلام زندگي
اوج خواهشهاي تو اما كشيد
عاقبت ما را به كام زندگي…

Labels:


نوشته‌ شده توسط Mansour در 6:33 PM | نظر خوانندگان [0]

براي من نوشته؛ گذشته ها گذشته
تمام قصه هام هوس بود
براي او نوشتم؛ براي تو هوس بود
ولي براي من نفس بود

نوشته هرچه بود تموم شد
نوشتم عمر من حروم شد
نوشته رفته اي زيادم
نوشتم شمع رو به بادم
نوشته در دلم هوس مرد
نوشتم دل توي قفس مرد

لعنت به من كه آسون
به يك نگات شكستم
به اين دل ديونه
راه گريز و ساده بستم…

Labels: , ,


نوشته‌ شده توسط Mansour در 6:31 PM | نظر خوانندگان [0]

خوب امروز دانشگاه تو عمرش يه کار مثبت کرد و يک شماره حساب سيبا (سيستم يکپارچه بانک ايران0102504126000) براي دانشجو ها گذاشته تا دانشجو هاي بيچاره بدون انتظار در صفهاي طويل بتونند شهريه خود را از سراسر کشور به حساب دانشگاه واريزکنن ولي هنوز باسد فيش رو به امور شهريه برد و وارد کامپيوتر کرد؛ خلاصه دانشگاه آزاده ديگه…پول وده…ده بابا پول زور وده….
چند روز پيش هم تو دانشگاه فني دو بوديم ؛ خلاصه ديديم رئيس دانشگاه با يه گروه دارن دور دانشگاه چرخ مي زنن؛ من نفهميدم چرا و پي گير هم نشدم تا امروز يکي از دوستانم گفت برو تو سايت دانشگاه اونجا ماجرا رو نوشته؛ رفتم ديدم …
دکتر خليل گوون، رئيس دانشگاه مديترانه شرقي قبرس به همراه هيئتي از دانشگاه آزاد واحد نجف آباد بازديد کرده و مورد استقبال دکتر اميري رياست محترم دانشگاه آزاد نجف آباد قرار گرفتن؛ اگه اين قبرسي ها دانشگاه آزاد رو تحويل بگيرن...

Labels: ,


نوشته‌ شده توسط Mansour در 6:25 PM | نظر خوانندگان [0]

وقتي که تو رفتي…
انگار نه انگار که از تو اثري بود
انگار نه انگار که بيدادگري بود
انگار نه انگار که عشقي به سري بود
انگار نه انگار که در دل شرري بود
انگار که عشقي به دلي نطفه نبسته
انگار که مستيم و سبويي نشکسته
انگار که عمري بر باد نرفته
انگار که در دل اميدي ننشسته
انگار نه انگار…
انگار نه انگار…
انگار…
نه انگار…

Labels: ,


نوشته‌ شده توسط Mansour در 6:22 PM | نظر خوانندگان [0]

نقش من چيه نقش تو چيه
قصمون چرا هر کي هر کيه
من به جاي تو ، تو به جاي من
بازي مي کنيم تا يکي شدن
روزگار عجب کار نوايه
جاي هر کسي اينجا خاليه
پشت پنجره منتظر نمون
دنيا رو ببين هم صدا بخون
آسمون به شرط خورشيد
زندگي به شرط خنده
بگين که تو شهر قصه
دل ساده سيري چنده
راه من چي راه تو چيه
برد و باخت اين بازي با کيه
آدما چرا رنگ به رنگ مي شن
هم زشت مي شن و هم قشنگ مي شن
چرا هر کسي صاف و ساده نيست
چرا دلخوشي بي اراده نيست
دستتو توي دست من بزار
شکل خودت باش نقاب و بردار
آسمون به شرط خورشيد
زندگي به شرط خنده
بگين که تو شهر قصه
دل ساده سيري چنده
(يغما گلرويي)
—————–
مي تونيد آهنگ رو از اينجا گوش کنيد…چون از اين آهنگ خوشم اومد تو وبلاگ گذاشتمش؛ به نظر من شعر خيلي با معني و قشنگي هست و خواننده هم به خوبي اين شعر را اجرا کرده و خلاصه کلام اينکه اين آهنگ به دلم نشست.

Labels: ,


نوشته‌ شده توسط Mansour در 6:19 PM | نظر خوانندگان [0]


همه چيز و همه كس را دوست بدار؛
اما به هيچ چيز و به هيچ كس دل نبند!
لحظه ها ، تنها لحظه هاست كه در خاطر ما مي ماند ، تمام ِ بودن ما براي اين لحظه هاست ؛ لحظه هايي كه خنده حتّي فرصت نفس كشيدن را هم به ما نمي دهد و صورتمان سرخ و پهن مي شود و از حال مي رويم .لحظه هايي كه گريه به سراغمان مي آيد و قطره هاي اشك به داد ِ صورت ِ گرد گرفته مان مي رسند و چه درخششي دارند چشمان ِ بعد از باران!
ما مي رويم و دنيا ارزاني كساني كه به آن چسبيده اند . . .آه اي خداي عالم تا کي غم صبوري؟
تو به خير ؛ ما به سلامت
عاشقي به ما نيومد….
بانوي عزيز عشقم
بدتر از همه در اومد…
و شايد با خاطرات تلخ هم ، بشود زندگي کرد؛ به شرط آنکه ديگر تکرار نشوند!
—————–
هر دل سوخته‏اى را عاقبت پاداشى است.
[حضرت محمد (ص)]

Labels: ,


نوشته‌ شده توسط Mansour در 6:16 PM | نظر خوانندگان [0]

شلوارهايم کوتاه شده اند
به کوتاهي روياهايم
و به کوتاهي قله هايي که گهگاه فتح مي کنم
شايد پرچم فتحم چند وجب بالاتر از گردنم نباشد
ديروزها,
شوق ماهي که مي آمد ,سرشارم مي کرد
و امروزها خاليم مي کند,
اين روزها آنقدر خالي شده ام که فتح وجودم قله ي روياهايم شده
شايد سالها باشد که خودم را فتح نکرده ام
اين روزها بدجوري هواي گريه کرده ام
شبي بي محابا گذر خواهي کرد
از خلوت ترين کوچه ي خيالم
جايي که حتي روياها قدم به آنجا نمي گذارند
آنقدر ناشناخته, که حتي آدرسش را نمي دانم
و در شگقت مي مانم
که چگونه پيدايش مي کني
حياط خلوت هاي ذهنم خبر از کشف جديدي مي دهند
و اشتياقي که در پس پنجره ها آرام مي وزد
و حوض کوچکي که در آغوش کشيده اند
حوضي با يک ماهي قرمز کوچک
که دايره ي سرنوشتش را دور مي زند
ماهي کوچکي که وقتي بيايي بي قرار مي شود
بي آنکه بداند
و بي آنکه بخواهد,
مسير بسته اش را بارها مي پيمايد
مدام تکان مي خورد
غوغايي مي کند ماهي کوچک قلبم
هنوز عادت نکرده ام, به لحظه هاي ناآشنايي که هر از گاه
از پشت پنجره ي زندگي ام سرک مي کشند
با آنکه بارها ديدمشان
نمي دانم چرا چهرشان هر بار برايم تازگي دارد
حتي عادت نکرده ام
که هميشه وقتي به سراغم مي آيند
که انتظار آمدنشان را ندارم…
به گنگي زباني که نمي شناسم پي برده ام امروز
و به خاموشي زباني که مي شناسم
و با ترس از بي قراري هاي امروز و هر روزم
و با ترس از اينکه کسي نيست که زبانم را بشناسد
مثل ديوانه ها
با خودم حرف مي زنم
گر چه مي دانم مي داني و مي شنوي ,
نگاه مي کني و مي خندي به ترس هاي بچه گاانه ام
ولي بدان…
تا انسان نباشي طعم تلخ بي تفاوتي نگاههايت را نمي شناسي
طعم تلخ همان زبان گنگي که نمي شناسم…
کاش وقتي عين شين قاف را برعکس مي نوشتم
معني مي داد
شايد…به لحظه هايي که تو نيستي…
چشم هايم را مي بندم
اين بار با بهانه
به بهانه ي اينکه
بي محابا از اينکه بداني مي دانم,
خيره شوي در چشمانم
و من
مثل کودکي ها
از پشت فاصله ي انگشتهايم
ببينم, مهرباني هايت را
شايد هم نداني
که ميدانم ميداني که مي دانم!…
آبي , سبز , قرمز , زرد , بنفش , صورتي , سفيد
مي شمارم لحظه هايم را
از روي پرتو بازتابي فرکانس مهرباني ات
ذهنم بي صدا ناله مي کند
ولي نمي دانم چرا صدايش
کر، کرده گوشه هاي ذهنم را
پ.ن:
نمي دانم شاعر اين شعر کيست…ولي ميدانم خودش اين شعر را برايم فر ستاد؛ خودم هنوز او را نشناخته ام…نميدانم او کيست…شايد او را بشناسم…اما شک دارم او را درست شناخته باشم…او را شايد فقط خودم بشناسم و بس…

Labels: ,


نوشته‌ شده توسط Mansour در 6:14 PM | نظر خوانندگان [0]

براي تقويت اراده و پشتكار چه كار هايي ميتوان كرد؟
1) تلاش كنيد «نگرشتان» را به «خودتان» تغيير دهيد. يعني به جاي «گذشته» در «زمان» حال زندگي كنيد. براي اين كار مي توانيد جملات اميدوار كننده اي را با صداي بلند به خود بگوييد. براي مثال:
«من توانايي اين را دارم كه به هدف هايم برسم.» ،
«من مي توانم خود را تغيير دهم» ،
«دليلي وجود ندارد كه اشتباهاتم را ادامه دهم.» و …
2) حتماْ چند بار در هفته ورزش كنيد.(هر ورزشي را كه دوست داريد.)
3) به صورت خيلي جدي با خود قرار بگذاريد كه هر كار را در اولين لحظه انجام دهيد.(در مقابل وسوسه ي: باشه براي بعد، از فردا شروع مي كنم، وقتي حوصله داشتم و …، مردانه مقاومت كنيد.)
4) براي اوقات تنهايي خود برنامه ريزي كنيد. حتي اگر در آغاز كار فقط براي نيم ساعت آن برنامه را تعيين كرده ايد.
5) كوچكترين پيشرفت هاي خود را به صورت جدي تشويق كنيد (مثل: خريدن كادو براي خودتان.)
6) تلاش كنيد در مواردي به جز درس خواندن در مقابل برخي درخواست ها مقاومت كنيد. مانند گرسنگي، خواب، استراحت و …

Labels: ,


نوشته‌ شده توسط Mansour در 6:13 PM | نظر خوانندگان [0]

خب!
خدا جونم!
- بگو جانم!
يه مشكل دارم!
- بگو عزيزم!
خسته ام!
- الا بذكر الله تطمئن القلوب.
اما …
- اما چي؟!!!
آروم نمي شم…
- برو ببين كجاي كارت گير داره ، حتما يه مشكلي داري!
——————–
شربتي از لب لعلش نچشيديم و برفت
روي مه پيكر او ، سير نديديم و برفت
گويي از صحبت ما نيك به تنگ آمده بود
رخت بربست و به گردش نرسيديم و برفت…

Labels: ,


نوشته‌ شده توسط Mansour در 6:11 PM | نظر خوانندگان [0]

روزي شيوانا پير معرفت يكي از شاگردانش را ديد كه زانوي غم بغل گرفته و گوشه اي غمگين نشسته است.
شيوانا نزد او رفت و جوياي حالش شد. شاگرد لب به سخن گشود و از بي وفايي يار صحبت كرد و اينكه دختر مورد علاقه اش به او جواب منفي داده و پيشنهاد ازدواج ديگري را پذيرفته است. شاگرد گفت كه سالهاي متمادي عشق دختر را در قلب خود حفظ كرده بود و بارفتن دختر به خانه مرد ديگر او احساس مي كند بايد براي هميشه با عشقش خداحافظي كند.
شيوانا با تبسم گفت:” اما عشق تو به دخترك چه ربطي به دخترك دارد!؟”
شاگرد با حيرت گفت:” ولي اگر او نبود اين عشق و شور و هيجان هم در وجود من نبود!؟”
شيوانا با لبخند گفت:” چه كسي چنين گفته است. تو اهل دل و عشق ورزيدن هستي و به همين دليل آتش عشق و شوريدگي دل تو را هدف قرار داده است. اين ربطي به دخترك ندارد. هركس ديگر هم جاي دختر بود تو اين آتش عشق را به سمت او مي فرستادي.
بگذار دخترك برود! اين عشق را به سوي دختر ديگري بفرست. مهم اين است كه شعله اين عشق را در دلت خاموش نكني. معشوق فرقي نمي كند چه كسي باشد!
دخترك اگر رفت با رفتنش پيغام داد كه لياقت اين آتش ارزشمند را ندارد.
چه بهتر! بگذار او برود تا صاحب واقعي اين شور و هيجان فرصت جلوه گري و ظهور پيدا كند!
به همين سادگي!
——————–
معناي دوم عشق:
روزي يكي از خانه هاي دهكده آتش گرفته بود. زن جواني همراه شوهر و دو فرزندش در آتش گرفتار شده بودند.
شيوانا و بقيه اهالي براي كمك و خاموش كردن آتش به سوي خانه شتافتند. وقتي به كلبه در حال سوختن رسيدند و جمعيت براي خاموش كردن آتش به جستجوي آب و خاك برخاستند شيوانا متوجه جواني شد كه بي تفاوت مقابل كلبه نشسته است و با لبخند به شعله هاي آتش نگاه مي كند. شيوانا با تعجب به سمت جوان رفت و از او پرسيد:” چرا بيكار نشسته اي و به كمك ساكنين كلبه نرفته اي!؟”
جوان لبخندي زد و گفت:” من اولين خواستگار اين زني هستم كه در آتش گير افتاده است. او و خانواده اش مرا به خاطر اينكه فقير بودم نپذيرفتند و عشق پاك و صادقم را قبول نكردند. در تمام اين سالها آرزو مي كردم كه كائنات تقاص آتش دلم را از اين خانواده و از اين زن بگيرد. و اكنون آن زمان فرا رسيده است.”
شيوانا پوزخندي زد و گفت:” عشق تو عشق پاك و صادق نبوده است. عشق پاك هميشه پاك مي ماند! حتي اگر معشوق چهره عاشق را به لجن بمالد و هزاران بي مهري در حق او روا سازد.
عشق واقعي يعني همين تلاشي كه شاگردان مدرسه من براي خاموش كردن آتش منزل يك غريبه به خرج مي دهند. آنها ساكنين منزل را نمي شناسند اما با وجود اين در اثبات و پايمردي عشق نسبت به تو فرسنگها جلوترند. برخيز و يا به آنها كمك كن و يا دست از اين ادعاي عشق دروغين ات بردار و از اين منطقه دور شو!”
اشك بر چشمان جوان سرازير شد. از جا برخاست. لباس هاي خود را خيس كرد و شجاعانه خود را به داخل كلبه سوزان انداخت. بدنبال او بقيه شاگردان شيوانا نيز جرات يافتند و خود را خيس كردند و به داخل آتش پريدند و ساكنين كلبه را نجات دادند. در جريان نجات بخشي از بازوي دست راست جوان سوخت و آسيب ديد. اما هيچكس از بين نرفت.
روز بعد جوان به درب مدرسه شيوانا آمد و از شيوانا خواست تا او را به شاگردي بپذيرد و به او بصيرت و معرفت درس دهد. شيوانا نگاهي به دست آسيب ديده جوان انداخت و تبسمي كرد و خطاب به بقيه شاگردان گفت:” نام اين شاگرد جديد “معناي دوم عشق” است. حرمت او را حفظ كنيد كه از اين به بعد بركت اين مدرسه اوست!”

Labels: ,


نوشته‌ شده توسط Mansour در 6:09 PM | نظر خوانندگان [0]

امروز استاد ادبيات رفت سراغ قالب مثنوي ؛ و از مثنوي گفت و از نوع شعر و قالب مثنوي و امروز شعر هاي ليلي و مجنون را انتخاب کرد و خواند و توضيح داد…واقعا اين کلاس ادبيات براي من کلاس بسيار لذت بخش و مفيدي هست…
براي ياد دادن قالب ها؛ شعري قشنگ گفت:
غزل حرف از غم ديرينه مي زد
رباعي طعنه بر آيينه مي زد
قصيده عاشقانه نوحه مي خواند
دو بيتي سينه مي زد سينه ميزد
يعني بعد از کلي رياضي و کوفت و زهر مار قشنگ دو ساعت ميرم تو عالم دل و معرفت و خستگي يک هفته را از بين مي برم…
امروز دو تا شعر با دست و خط استادمون تونستم داشته باشم…يعني شعر رو ازش پرسيدم، اونم ديگه شرمنده کرد و قلم رو گرفت و خودش شروع کرد به نوشتن، دست و خط قشنگي هم داشت…
امروز از ليلي و مجنون گفت، به طوري که من و خيلي از بچه هاي ديگه رو کنجکاو کرد که ليلي و مجنون که فکر کنم 28000 بيت داره رو بخونيم….اما ارزش خوندن داره!
حالا قسمت هايي رو که امروز گفت و جالب تر بود و من خوشم اومد اينجا مي نويسم…
همه مي دونيم مجنون به شدت عاشق مجنون بوده به طوري که روزي پاي سگي را مي بوسه؛ ازش مي پرسن چرا اين کارو مي کني؟ در جواب مي گه:
پاي سگ بوسيد مجنون خلق گفتندش چه سود؟
گفت اين سگ گاه گاهي کوي ليلي رفته بود…
و در جايي ديگه ؛يکي از عيبجويان از ليلي عيبجويي کرد(البته اين شعر در کتاب ادبيات پيش دانشگاهي هم هست.) و مجنون در جوابش گفت:
ز حرف عيبجو ، مجنون برآشفت
در آن آشفتگي خندان شد و گفت
اگر در ديده مجنون نشيني
به غير از خوبي ليلي نبيني
تو که داني که ليلي چون نکويست
کزو چشمت همين بر زلف و رويست
تو قد بيني و مجنون جلوه ناز
تو ابرو، او نگاه ناوک انداز
تو مو بيني و مجنون پيچش مو
تو ابرو ، او اشارتهاي ابرو…
و در جايي ديگر ليلي نذر کرده بود و يک شب همه مردم فقير را طعام مي داد ؛ مجنون هم در صف ايستاد که از دست ليلي غذا بگيرد ولي هنگامي که نوبت به دادن غذا به مجنون شد؛ ليلي با قاشق ظرف مجنون را شکست و بعد از اين موضوع مجنون گفت:
همچو دگران نداد کامم
وز سنگ ستم شکست جامم
با من ، نظريش ، هست تنها
آن سنگ که زد به جام من فاش
زان کاسه سر شکستيم کاش
گر جام مرا شکست يارم
آزردگي اي جز اين ندارم
کان لحظه مرا که جام بشکست
آزرده نگشته باشد دست
صد سر ، فداي شکست او باد
جانها شده مزد دست او باد
و در داستاني ديگر که از ليلي و مجنون نقل کرده اند اين است که ليلي فوت مي کنه و مجنون بر سر قبر او جان به جان آفرين تسليم مي کند؛ البته اين داستان بسيار طولاني و قشنگ هست حتما شعر کامل رو بخونيد ولي من اينجا از چند بيت آخر داستان خوشم آمد که همونا رو مي نويسم…
شستند به آب ديده پاکش
دادند ز خاک هم به خاکش
پهلوگه دخمه را گشادند
در پهلوي ليليش نهادند
خفتند به ناز تا قيامت
برخاست ز راهشان ملامت
يا رب چو به احتزاز و پاکي
رفتند ز عالم آن دو خاکي
آسايش و لطف يارشان کن
و آمرزش خود نثارشان کن
ما هم نزييم جاوداني
نوبت چو به ما رسد تو داني
و در جايي ديگه اين داستان به طور ديگه اي گفته شده که خودتون اگه خواهان باشيد مي تونيد کتاب ليلي و مجنون رو بگيريد و بخونيدش:
اگر با ديگرانش بودش ميلي
چرا کوزه ام بشکست ليلي…
——————–
راستي هفته معلم رو هم به همه معلمان دلسوز تبريک ميگم.
تنها کاري که مي تونم براي معلم هاي خودم بکنم اين هست که براشون دعا کنم هميشه دلخوش و پيروز باشن…
“با آنكه تو را سخن آموخت به درشتي سخن مگو، و با كسي كه راه نيكو سخن گفتن، به تو آموخت ، لاف بلاغت مزن”.
(نهج البلاغه حكمت412)
———————
و اين چندتا جمله کوتاه رو هم نوشتم…چون از اين جمله ها خوشم اومد…
شرافتمندانه ترين بي نيازي وانهادن آرزوهاست.
(امام علي ع)
هياهوي كودكاني كه از مدرسه باز ميگردند ، زيباترين موسيقي دنياست .
(بوبن)
فقط يك چيز مي دانم ، و آن اينكه چيزي نمي دانم .
(سقراط)

Labels: , , ,


نوشته‌ شده توسط Mansour در 6:07 PM | نظر خوانندگان [0]

آيا آرزو داريد آرام و خونسرد و خوددار باشيد و فرصت كافى براى آنچه دلخواه شماست در اختيار داشته باشيد؟
اگر مي خواهيد بدون دغدغه و آرامش، زندگي کنيد و استرس و فشارهاي رواني محيط زندگي خود را به حداقل برسانيد و به بهترين نحو از عهده وظايف روز مره تان برآييد به اين توصيه ها عمل کنيد:
1) به توانايي هاي جسمي و رواني خود توجه کنيد و بيش از حد از خودتان انتظار نداشته باشيد. به ياد داشته باشيد که ظرفيت هر فرد با افراد ديگر متفاوت است، از اين رو، خودتان را با ديگران مقايسه نکنيد و فقط خودتان باشيد.
2) آنچه را که فکر مي کنيد درست است، انجام دهيد. نگران نباشيد که ديگران در مورد شما چگونه مي انديشند در يک کلام خود را از قيد طرز تلقي مردم نسبت به خود برهانيد و اسير حرف مردم نباشيد.
3) هر فردي براي رشد و تعالي خود به نظرات و عقايد ديگران نيازمند است اما اين نظرات را صرفاً به عنوان اطلاعات بپذيريد نه قضاوت و داوري.
4) به خودتان خيلي سخت نگيريد و مقررات سخت و انعطاف ناپذير وضع نکنيد. نظم و انضباط خوب است اما به شرط آنکه آزاردهنده نباشد و آسايش را از شما و اطرافيانتان سلب نکند. به عنوان مثال اگر امروز 50 صفحه از کتاب مورد نظرتان را مطالعه نکرده ايد، اگر به نظافت کامل خانه نپرداخته ايد و يا اينکه به ديدن مادرتان نرفته ايد، از سرزنش خود بپرهيزيد و خود را گناهکار قلمداد نکنيد. حتماً فردا موفق خواهيد شد به همه کارهاي عقب افتاده برسيد.
5) نگران نباشيد که چرا به همه کارها بطور همزمان نمي رسيد، سعي کنيد در اجراي کارهاي مهم پيشرفت کنيد. براي انجام کارها اولويتها را تعيين نمائيد و اصل “مهم” و “مهم ترين” را هيچگاه فراموش نکنيد. از اين رو، کارها را در ذهن خود طبقه بندي نمائيد و از “مهمترين” شروع کنيد
6)قبل از اينکه اتفاقي بيفتد يا خبر بدي برسد نگران و دلواپس نشويد. بقول معروف قصاص قبل از جنايت نکنيد، مثلاً براي اتفاقي که نيفتاده بي جهت حرص و جوش نخوريد.
7) به مشکلات، درگيريها و تغييرات بعنوان مسايل عادي زندگي بنگريد نه بعنوان تهديد و يک موقعيت مخاطره آميز.
8) همه انسانها نقاط قوت و ضعف دارند، نقاط قوت خود را تقويت کنيد و نقاط ضعف خود را کاهش دهيد.
9)احساس مسئوليت با احساس نگراني متفاوت است و اين مربوط به شيوه تربيتي افراداست اماشما با تمرين مي توانيد احساس مسئوليت را در خود تقويت نمائيد و نگراني را فراموش کنيد.
10)منشاء فشار رواني بيشتر از درون انسان است، بي دليل اطرافيان را محاکمه نکنيد.
11) در زندگي تعادل برقرار کنيد، تصميم بگيريد چه مي خواهيد و براي رسيدن به هدف تلاش کنيد. از زياده خواهي بپرهيزيد.
12)استراحت را فراموش نکنيد. تفريح، مسافرت، ورزش و به ديدن دوستان و بستگان رفتن روحيه خسته و کسل شما را ترميم مي کند و به روحتان آرامش مي بخشد.
و يک جاي ديگه اين مطالب رو خوندم؛ اين نکته ها هم خيلي خوب بود.
1)مسئوليت هاى متعدد را نپذيريد.
2)به موفقيت هاى خود بها دهيد.
3) به نيازهايتان اهميت دهيد.
4) از كار خود لذت ببريد.
5) بين كار و زندگى تعادل برقرار كنيد.
6) عكس العمل هايتان را عوض كنيد.
7) ذهن و روح خود را شاد كنيد.
8)براى آينده برنامه ريزى كنيد.
منابع:تبيان،روزنامه همشهري،آفتاب

Labels: , ,


نوشته‌ شده توسط Mansour در 10:08 AM | نظر خوانندگان [0]

اول اينکه به قول سهراب سپهري عزيز:
روزگارم بد نيست.
تکه ناني دارم, خرده هوشي, سر سوزن ذوقي.
مادري دارم, بهتر از برگ درخت,
دوستاني بهتر از آب روان,
و خدايي که در اين نزديکي است.
لاي اين شب بوها, پاي آن کاج بلند…
دوم اينکه:
همون استادمون که با تهروني ها خيلي بده و از تهروني ها خوشش نمي ياد امروز يه حرفي انداخت سر دل بچه هاي تهرون.
راستش بچه هاي تهرون به اصفهاني ها متلک مي انداختن و استاده هم به تهروني ها…
يکي از بچه هاي تهرون گفت:
استاد ؛ تهروني ها مي گن حاضريم ايدز بگيريم اما اصفهاني نشيم!
استاد گفت:مي دوني چرا؟ چون تو تهران ايدز مده!
سوم اينکه:
يه چيز جالب و عجيب را پيدا کردم كه با استفاده از آن ميتونيد دوستان خودتونو به راحتي سرگرم كنيد! يعني بگذاريد سر کار! ترفندي كه فکر کنم بيل گيتس و تمامي مهندسين مايكروسافت هم دليلي براش پيدا نکردند!خودتون مي تونيد امتحان كنيد…!
پس براي اين كار كافيه يك پوشه جديد ايجاد كنيد (راست كليك كنيد و از New بر روي Folder كليك كنيد.)
سپس براي نام آن عبارت con را تايپ كنيد.
نكته جالب اين موضوع اينجاست!
شما و هيچ كس ديگر نميتواند فولدري با نام con ايجاد كند!
اين مورد در مورد دو عبارت aux و nul نيز صدق ميكنه.
پس دست به كار شويد ، شايد بالاخره توانستيد چنين كاري بكنيد…! اگه تونستيد به من هم بگيد.

Labels: ,


نوشته‌ شده توسط Mansour در 10:05 AM | نظر خوانندگان [0]

سخاوت حاتم طايي:
روزي حاتم طايي در صحرا عبور مي‌کرد، درويشي راه بر او گرفت و از وي ده هزار دينار کمک بلاعوض خواست. حاتم گفت: ده هزار دينار بسيار خواستي، درويش گفت: يک دينار بده.
حاتم گفت: آن زياده طلبي چه بود و اين کم خواستن از چه سبب است؟
درويش گفت: از شخصي چون تو کمتر از ده هزار دينار نبايد درخواست کرد و به چون تويي کمتر از اين مبلغ نمي‌توان بخشيد!!
حاتم دستور داد ده هزار دينار درخواستي درويش را به او پرداخت کردند.
********************
بلند همت‌تر از حاتم طايي:
حاتم طايي را گفتند: از خود بلند همت‌تر در جهان ديده يا شنيده‌اي؟ گفت: بله، روزي براي امراي عرب، چهل شتر قرباني کرده بودم، پس به گوشه صحرايي به حاجتي بيرون رفتم.
خارکني را ديدم که پشته خار فراهم آورده، گفتمش به مهماني حاتم چرا نروي که خلق بر سر سفره او گرد آمده‌اند؟
گفت:هر که نان از عمل خويش خورد، منت از حاتم طايي نبرد.
من او را به همت و جوانمردي از خود برتر ديدم.
********************
بخشش حاتم پس از مرگ:
داستان جود و سخاوت حاتم فقط به زندگي او ختم نمي‌شود ؛ او نه تنها در زمان حيات بخشنده بود ، که نوشته‌اند بعد از حيات نيز دست از جود و جوانمردي برنداشت.
آورده‌اند که جمعي از بني‌اميه شبي را در کنار قبر حاتم به صبح رساندند، يکي از آن جماعت که “ابي الخير” نام داشت، چند بار به سر قبر حاتم رفت و گفت: ما را امشب ميهمان کن که به تو وارد شده‌ايم!!
همراهان، “ابي الخير” را چند بار از اين کار منع کردند، سحر چون اراده رفتن کردند “ابي الخير” گفت: ديشب خواب ديدم که حاتم از گور بيرون آمده و شتر مرا پي کرده است. چون نزديک شتر رفتند، شتر قادر به حرکت نبود، پس آن را کشتند و خوردند.
چون گذر آنها بر قبيله “طي” افتاد پسر حاتم را ديدند که شتري را گرفته، مي‌آورد و مي‌گويد: “ابي الخير” کيست؟
سپس آن شتر را به “ابي الخير” تسليم کرد و گفت: پدرم (حاتم طايي) ديشب در خواب به من گفت: من شتر “ابي الخير” را جهت او و همراهانش کشتم، عوض آن را برگردان.
منبع:تبيان

Labels: , , , ,


نوشته‌ شده توسط Mansour در 10:02 AM | نظر خوانندگان [0]

مي دونم خيلي جا ها اين مطلب رو خونديد ولي اشکال نداره گذاشتم اينجا بازم بخونيد…
1-هنگام ازدواج بيشتر با گوش هايت مشورت كن تا با چشم هايت.(ضرب المثل آلماني)
2 - مردي كه به خاطر “پول” زن مي گيرد، به نوكري مي رود.( ضرب المثل فرانسوي)
3- لياقت داماد ، به قدرت بازوي اوست .(ضرب المثل چيني)
4- زني سعادتمند است كه مطيع “شوهر” باشد. (ضرب المثل يوناني)
5- زن عاقل با داماد “بي پول” خوب مي سازد. (ضرب المثل انگليسي)
6- زن مطيع ؛ فرمانرواي قلب شوهر است. (ضرب المثل انگليسي)
7- زن و شوهر اگر يكديگر را بخواهند در كلبه ي خرابه هم زندگي مي كنند.(ضرب المثل آلماني)
8 - داماد زشت و با شخصيت به از داماد خوش صورت و بي لياقت.(ضرب المثل لهستاني)
9- دختر عاقل ، جوان فقير را به پيرمرد ثروتمند ترجيح مي دهد.(ضرب المثل ايتاليايي)
10 -داماد كه نشدي از يك شب شادماني و عمري بداخلاقي محروم گشته اي.( ضرب المثل فرانسوي)
11- دو نوع زن وجود دارد؛ با يكي ثروتمند مي شوي و با ديگري فقير.( ضرب المثل ايتاليايي)
12- در موقع خريد پارچه حاشيه آن را خوب نگاه كن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقيق كن.( ضرب المثل آذربايجاني)
13- برا ي يافتن زن مي ارزد كه يك كفش بيشتر پاره كني.( ضرب المثل چيني)
14- تاك را از خاك خوب و دختر را از مادر خوب و اصيل انتخاب كن.(ضرب المثل چيني)
15- اگر خواستي اختيار شوهرت را در دست بگيري اختيار شكمش را در دست بگير. (ضرب المثل اسپانيايي)
16- اگر زني خواست كه تو به خاطر پول همسرش شوي با او ازدواج كن اما پولت را از او دور نگه دار .( ضرب المثل تركي)
17- ازدواج مقدس ترين قراردادها محسوب مي شود.(ماري آمپر)
18- ازدواج مثل يك هندوانه است كه گاهي خوب مي شود و گاهي هم بسيار بد.( ضرب المثل اسپانيايي)
19- ازدواج ، زودش اشتباهي بزرگ و ديرش اشتباه بزرگتري است.( ضرب المثل فرانسوي)
20- ازدواج كردن و ازدواج نكردن هر دو موجب پشيماني است.(سقراط)
21- ازدواج مثل اجراي يك نقشه جنگي است كه اگر در آن فقط يك اشتباه صورت بگيرد جبرانش غير ممكن خواهد بود.(بورنز)
22- ازدواجي كه به خاطر پول صورت گيرد، براي پول هم از بين مي رود.(رولاند)
23- ازدواج هميشه به عشق پايان داده است.( ناپلئون)

24- اگر كسي در انتخاب همسرش دقت نكند، دو نفر را بدبخت كرده است.( محمد حجازي)
25- انتخاب پدر و مادر دست خودمان است، ولي مي توانيم مادر شوهر و مادر زنمان را خودمان انتخاب كنيم.(خانم پرل باك)
26- با زني ازدواج كنيد كه اگر ” مرد ” بود ، بهترين دوست شما مي شد.( بردون)
27- با همسر خود مثل يك كتاب رفتار كنيد و فصل هاي خسته كننده او را اصلاً نخوانيد.( سوني اسمارت)
28- براي يك زندگي سعادتمندانه ، مرد بايد ” كر ” باشد و زن ” لال “.( سروانتس)
29- ازدواج بيشتر از رفتن به جنگ “شجاعت” مي خواهد. (كريستين)
30- تا يك سال بعد از ازدواج ، مرد و زن زشتي هاي يكديگر را نمي بينند.( اسمايلز)
31- پيش از ازدواج چشم هايتان را باز كنيد و بعد از ازدواج آنها را روي هم بگذاريد.(فرانكلين)
32- خانه بدون زن ، گورستان است.( بالزاك)
33- تنها علاج عشق ، ازدواج است.( آرت بوخوالد)
34- ازدواج پيوندي است كه از درختي به درخت ديگر بزنند ، اگر خوب گرفت هر دو “زنده” مي شوند و اگر “بد” شد هر دو مي ميرند.(سعيد نفيسي)
35- ازدواج عبارتست از سه هفته آشنايي، سه ماه عاشقي ، سه سال جنگ و سي سال تحمل!(تن)
36- شوهر “مغز? خانه است و زن “قلب” آن.(سيريوس)
37- عشق ، سپيده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق.(بالزاك)
38- قبل از ازدواج درباره تربيت اطفال شش نظريه داشتم ، اما حالا شش فرزند دارم و داراي هيچ نظريه اي نيستم.(لرد لوچستر)
39- مرداني كه مي كوشند زن ها را درك كنند ، فقط موفق مي شوند با آنها ازدواج كنند.(بن بيكر)
40- با ازدواج ، مرد روي گذشته اش خط مي كشد و زن روي آينده اش.(سينكالويس)
41- خوشحالي هاي واقعي بعد از ازدواج به دست مي آيد .( پاستور)
42- ازدواج كنيد، به هر وسيله اي كه مي توانيد. زيرا اگر زن خوبي گيرتان آمد بسيار خوشبخت خواهيد شد و اگر گرفتار يك همسر بد شويد فيلسوف بزرگي مي شويد.(سقراط)
43- قبل از رفتن به جنگ يكي دو بار و پيش از رفتن به خواستگاري سه بار براي خودت دعا كن.( يكي از دانشمندان لهستاني)
44- مطيع مرد باشيد تا او شما را بپرستد.( كارول بيكر)
45- من تنها با مردي ازدواج مي كنم كه عتيقه شناس باشد تا هر چه پيرتر شدم، براي او عزيزتر باشم .( آگاتا كريستي)
46- هر چه متأهلان بيشتر شوند ، جنايت ها كمتر خواهد شد.(ولتر)
47- هيچ چيز غرور مرد را به اندازه ي شادي همسرش بالا نمي برد، چون هميشه آن را مربوط به خودش مي داند.(جانسون)
48- زن ترجيح مي دهد با مردي ازدواج كند كه زندگي خوبي نداشته باشد ، اما نمي تواند مردي را كه شنونده خوبي نيست، تحمل كند.(كينهابارد)
49- اصل و نسب مرد وقتي مشخص مي شود كه آنها بر سر مسائل كوچك با هم مشكل پيدا مي كنند.(شاو)
50- وقتي براي عروسي ات خيلي هزينه كني ، مهمان هايت را يك شب خوشحال مي كني و خودت را عمري ناراحت!( روزنامه نگار ايرلندي )
51 – هيچ زني در راه رضاي خدا با مرد ازدواج نمي كند.(ضرب المثل اسكاتلندي)
52 – با قرض اگر داماد شدي با خنده خداحافظي كن.(ضرب المثل آلماني)
53 – تا ازدواج نكرده اي نمي تواني درباره ي آن اظهار نظر كني.(شارل بودلر)
54 – دوام ازدواج يك قسمت روي محبت است و نُه قسمتش روي گذشت از خطا.(ضرب المثل اسكاتلندي)
55 – ازدواج پديده اي است براي تكامل مرد. ( مثل سانسكريت )
56 – زناشويي غصه هاي خيالي و موهوم را به غصه نقد و موجود تبديل مي كند.(ضرب المثل آلماني)
57 – ازدواج قرارداد دو نفره اي است كه در همه دنيا اعتبار دارد.( مارك تواين)
58 – ازدواج مجموعه اي از مزه هاست هم تلخي و شوري دارد ،هم تندي و ترشي و شيريني و بي مزگي.(ولتر)
59 - زن همچو عقرب است با اين تفاوت که گزيدنش شيرين است.(امام علي عليه الاسلام )
----------
و اين هم چند ضربالمثل رايج در کشور هاي مختلف ؛ البته من با بعضي هاشموافقم و با بعضي نه.
انگليسي:
زن فقط يک چيز را پنهان نگاه مي‌دارد آنهم چيزي است که نمي‌داند.
هلندي:
وقتي زن خوب در خانه باشد، خوشي از در و ديوار مي ريزد.
استوني:
از خاندان ثروتمند اسب بخر و از خانواده فقير زن بگير.
فرانسوي:
آنچه را زن بخواهد، خدا خواسته است.
انتخاب زن و تربوز مشکل است.
بدون زن، مرد موجودي خشن و نخراشيده بود.
آلماني:
کاري را که شيطان از عهده بر نيايد زن انجام مي‌دهد.
وقتي زني مي‌ميرد يک فقته از دنيا کم مي‌شود.
کسي که زن ثروتمند بگيرد آزادي خود را فروخته است.
آنکه را خدا زن داد، صبر همه داده.
گريه زن، دزدانه خنديدن است.
يوناني:
شرهاي سه‌گانه عبارتند از: آتش، طوفان، زن.
براي مردم مهم نيست که زن بگيرد يا نگيرد، زيرا در هر دو صورت پشيمان خواهد شد.
گرجي‌ها:
اسلحه زن اشک اوست.
ايتاليايي:
اگر زن گناه کرد، شوهرش معصوم نيست.
زناشويي را ستايش کن اما زن نگير.
زن و گاو را از شهر خودت انتخاب کن.

Labels: , , , ,


نوشته‌ شده توسط Mansour در 9:57 AM | نظر خوانندگان [0]

آسمان، آبي‌تر،
آب آبي‌تر.
من در ايوانم، رعنا سر حوض.

رخت مي‌شويد رعنا.
برگ‌ها مي‌ريزد.
مادرم صبحي مي‌گفت: موسم دلگيري است.
من به او گفتم: زندگاني سيبي است، گاز بايد زد با پوست.

زن همسايه در پنجره‌اش، تور مي‌بافد، مي‌خواند.
من “ودا” مي‌خوانم، گاهي نيز
طرح مي‌ريزم سنگي، مرغي، ابري.

آفتابي يكدست.
سارها آمده‌اند.
تازه لادن‌ها پيدا شده‌اند.
من اناري را، مي‌كنم دانه، به دل مي‌گويم:
خوب بود اين مردم، دانه‌هاي دلشان پيدا بود.
مي‌پرد در چشمم آب انار: اشك مي‌ريزم.
مادرم مي‌خندد.
رعنا هم…
(سهراب سپهري)

Labels:


نوشته‌ شده توسط Mansour در 9:52 AM | نظر خوانندگان [0]

پيغام رسان اينترنتي افسونگر(Afsoongar Messenger)
نسخه تکميل شده پيغام رسان اينترنتي افسونگر(Afsoongar Messenger) براي دانلود بر روي سايت افسونگر قرار گرفت.
1)قابليت ارسال SMS به شماره موبايل هاي ايران بصورت رايگان
2)مديريت پخش وب کم براي کاربرين مختلف
3)قابليت پخش تصوير بصورت شطرنجي
4)قابليت انتقال فايل بدون محدوديت در حجم فايل ارسالي
5)قابليت ايجاد اتاق هاي شخصي
*براي اشخاص حقيقي، سازمانها ، ادارات ، آموزشگاه ها و…
*قابليت مديريت کاربرين درون اتاق توسط مدير اتاق
*ايجاد اتاق هاي محافظت شده به منظور برگزاري نشست هاي محرمانه و يا دوستانه
6)دسترسي به اخبار روز دنيا
سياسي ، اجتماعي ، حوادث ، اخبار IT و …
7)نمايش وضعيت هوا در بيش از 70 شهر ايران
وضعيت آسمان ، درجه حرارت ، وضعيت وزش باد
8)قابليت مديريت Portal هاي شخصي
قابليت دسترسي به پورتال هاي خبري از جمله BBC News و سايت هاي خاص از قبيل وبلاگ هاي blogsky.com، بدون اينکه
شما وارد سايت BBC و يا وبلاگ مورد نظر خود در blogsky.comشويد از آخرين تغييرات در سايت ها مطلع خواهيد شد.
لينک دانلود

Labels:


نوشته‌ شده توسط Mansour در 9:49 AM | نظر خوانندگان [0]

بچه هاي آسمان!!!
مروز وقتي خبر چاپ داستان زيباي «بچه‌هاي آسمان» اثر «مجيد مجيدي» ؛ ساخته شده درسال 1375به عنوان يکي از متون درسي کتاب آموزش زبان انگليسي، دوره دبيرستان در ژاپن رو ديدم ؛ حسابي حال کردم و خوشحال شدم…به نظر من فيلم بچه هاي آسمان يه فيلم بي نظيره…درسته ساده هست ولي پر از معني و مفهوم….
وقتي خبر رو خوندم ، ياد خاطره خودم با بچه ها تو کلاس ادبيات وقتي به اين درس رسيديم افتادم…
يادش بخير معلم خيلي باحالي داشتيم…آقاي بنکدار…يادش بخير…چندي حال گيري کرد…دلم واسه حال گيرياش يه ذره شده!!
داشتم مي گفتم…رسيديم به درس بچه هاي آسمان و معلم به علي صداقت دوست يکي از بچه هاي کلاس گفت بخون….
همون طور که مي دونيد اسم پسر بچه اي که تو اين فيلم ؛ قهرمان داستانه، علي هست.
خلاصه اوني هم که قرار شد داستان رو بخونه اسمش علي بود….
اينقدر قشنگ و با احساس اين داستان رو خوند که انگار داشتيم صحنه رو قشنگ تو سينما تماشا مي کنيم….
بعضي جاهاش اينقدر با احساس مي خوند که همه بچه ها رو تو سکوت فرو برده بود…
از اون صحنه اي که علي پاشو مي ذاره تو حوض خيلي خوشم اومد…اين صحنه از اون صحنه هاي به يادماندني بود…حالا چرا ديگه اينو بايد از خودتون بپرسيد!
پس مي شه گفت با توجه به دقتي که ژاپني‌ها در انتخاب متون درسي دارند بيانگر مضامين عميق و والاي انساني در اين اثر ايراني بوده.
راستي تو ژاپن اسم داستان رو تغيير دادن به «يک جفت کفش» و در ده صفحه همراه با عکس‌هايي از اين فيلم چاپ شده ؛ ولي به نظر من نبايد اسم داستان رو عوض ميکردن….
ولي خوب شايد از يک نظر هم حق داشته باشن؛ چون ما از آسمان تعبيرهاي خوبي داريم چون مسلمونيم ولي ژاپني ها که نميدونن چرا اسم اين فيلم بچه هاي آسمان هست.
خلاصه داستان:
علي كه كفش كهنه و تعمير شده خواهرش زهرا را از كفاش محل گرفته، آن را در بازگشت به خانه گم مي كند. او براي آن كه اين اتفاق در زندگي نامطلوب اقتصادي شان خللي ايجاد نكند، مخفيانه با خواهرش قرار مي گذارد تا نوبتي از كفش كتاني خودش استفاده كنند. در همين گير و دار علي عزمش را جزم مي كند تا در مسابقه دو و ميداني مدارس شركت كند و به جايزه نفر سوم (يك جفت كفش ورزشي) دست يابد و…
————————
راستي عکستونو به اين سايت بديد و ببينيد به چه صورت در مي ياره…از منو اين شکلي کرد.

Labels:


نوشته‌ شده توسط Mansour در 9:46 AM | نظر خوانندگان [0]

سي و سه پل
امروز سيد حامد گير داد(اونم گير سه پيچ!!!) که آره، بايد بيايي بريم بيرون؛ گفتم اصلا حوصلشو ندارم،گفت اصلا به خاطر همين که حوصلشو نداري مي خوام ببرمت بيرون…خلاصه قرار گذاشتيم و ساعت 4:30 رفتيم بيرون…راستي يادم رفت بگم آقا جمال گل گلاب هم باهامون بود…راستي علي جون(علي دنبه) هم بعد از يک ساعت تو ميدون انقلاب بهمون ملحق شد و خلاصه جمعمون جمع شد و شروع کرديم به چرت و پرت گفتن و چرت و پرت شنيدن…خلاصه علي دنبه خيلي حال داد با جک ها و حرف زدنش مجلس دوستانه رو به دوستانه تر تبديل کرد….
ميدون نقش جهان رفتيم جاتون خالي يه ديداري هم با شاه عباس داشتيم!!!بعدش هم رفتيم عالي قاپو و بعد هم چهلستون…
ولي حيف شد که دوربين با خودم نبرده بودم و گرنه خيلي جاهاي با صفا و عکس هاي خوبي مي شد گرفت…ولي آخرش دلم نيومد و به اين عکاسا که تو سي و سه پل ايستادن گفتم يه عکس جمعي ازمون بگيره….(همون عکس بالا، البته علي دنبه نيست چون ديرتر به ما ملحق شد) خلاصه امروز خيلي خوب بود….لااقل تونستم براي يک نصف روز هم که شده غم ها رو کنار بگذارم…براي يک نصف روز با دوستان تو عالم خودم باشم….واقعا آدم خيلي نياز به آرامش داره…
خوب حالا که حرف از اصفهان شد اين چند تا شعر رو هم که شاعر ها بعد از سفر و ديدن اصفهان گفتن ؛ رو انتخاب کردم که براتون مي نويسم…خلاصه اينو بگم که حاظر نيستم شهرمو با هيج جاي دنيا عوض کنم!!!راستي فردا يعني 8 ارديبهشت هم روز اصفهان هست…
****************
اصفهان را نيمه خوانند از جهان
صد جهان من ديده ام در اين جهان
هفت دست و هشت خلد و چهار باغ
جنت و باغ ارم رشك جهان
(استاد همايي)
****************
كه گويد اصفهان نصف جهان است
جهان نقشي ز اصفهان است
جهاني از جهان جمع است اينجا
نگين اين جهان نفش جهان است
(سيف الله خادمي)
****************
آن رشك جهان را كه لقب نصف جهان است
زان نصف جهان است كه نصفش به جنان است
گر كل جهان نيست ولي كمتر از آن نيست
ور نصف جهان نيست ولي خوش تر از آن نيست
(استاد اميري فيروزكوهي)

Labels: ,


نوشته‌ شده توسط Mansour در 9:43 AM | نظر خوانندگان [0]

امروز سيد حامد زنگ زد بهم و گفت هان چيه؟ کيفت کوکه ؛ خوشحالي…خبري شده چي شده…ولي اون نمي دونست…
ولي اينکه کسي ميگه و مي خنده دليل برا شاديش نمي تونه باشه ؛ خيلي وقت ها از فشار زياد هم هست ؛ وقتي آدم مي مونه و ديگه نميدونه چي کار بايد بکنه ميزنه به خط شادي ساختگي.
آن کس که مي گريد 1 درد دارد
آنکس که مي خندد 1001 درد…
——————
فصل پرواز پرستوهاي نور
مي بره ما رو به اون روزهاي دور
ميباريد از آسمون پولك و ياس
فكر ميكرديم همه دنيا مال ماست
خوش نشستي به دل منتظرم
گفتي پا به پام مياي هر جا برم
ولي تو نشستي توي نيمه راه
نگو به عقوبت كدوم گناه
دل به دريا زدي اما بي هوا
زير و رو شد همه چي با يه خطا
سرنوشت و ديگه سرزنش نكن
حالا كه شدي گرفتار بلا
گله كم كن پرشكسته كه نمرده شوق پرواز
آسمون نرفته از ياد با دو بال من كن آغاز
قانون زندگي اينه با كسي شوخي نداره
كمر همت و بستي حالا يا علي دوباره
ابر غفلت پر رگبار غمه
هنوزم قصه سيب و آدمه
واسه جبران شكستن يه دل
قد كهكشون پشيموني كمه
راه نداره به دل من هر كسي
نشو تسليم غم دلواپسي
توي جاده هاي عبرت پابذار
بيا با من تا به دريا برسي
(شاعر:مونا برزوئي)
(خواننده:مجيد اخشابي)
—————-
پ.ن:راستش امروز البوم جديد مجيد اخشابي رو گوش دادم؛ البوم جديدش يعني پريزاد؛ از آهنگ فصل پرواز خوشم اومد…
اول که شعرش رو خوندم ، زياد به دلم ننشست؛ ولي با آهنگ و صداي قشنگ مجيد اخشابي خيلي به دلم نشست…صداي اخشابي لطيفه و با احساس و قشنگه و اين شعر رو قشنگ اجرا کرده بود…
مي تونيد اين آهنگ رو از اينجا دانلود کنيد و گوش بديد…اگر شعر بالا رو خونديد و ديديد به دلتون ننشست؛ حتما آهنگ رو دانلود کنيد و با آهنگ گوش بديد حتما و صد در صد به دلتون خواهد نشست…اميدوارم از اين آهنگ خوشتون بياد که مطمئن هستم خوشتون مي ياد….
راستي فکر کنم مجيد اخشابي هم رفت جز خوانندگان مورد علاقه ي من.

Labels:


نوشته‌ شده توسط Mansour در 9:35 AM | نظر خوانندگان [0]

زنده ايد يا زندگي مي كنيد؟
آيا تاكنون احساس كرده ايد كه كنترل زندگي از دست شما خارج شده و هرچه بيشتر تلاش مي كنيد كمتر نتيجه مي گيريد؟ شايد زمان آن فرا رسيده است که به جاي آن كه به دنبال زندگي بدويم، آن را تحت كنترل خويش درآوريم و زندگي جديدي را آغاز كنيم.
درك واقعي تفاوت ميان «زنده بودن» و «زندگي كردن» تا حدودي مشكل به نظر مي رسد، اما پي بردن به اين نكته منجر به تغييرات شگرفي در دنياي پيرامون ما مي گردد. حال اگر از اوضاع موجود خسته شده ايد و مي خواهيد زندگي كنيد 10توصيه زير را به كار گيريد:
1- به ياد داشته باشيد كه زندگي موهبتي است كه هنگام تولد به شما ارزاني شده است.
زندگي همان طوري است كه به آن نگاه مي كنيد. مي توانيد بنشينيد و اجازه دهيد تا زندگي از شما يك مغلوب بسازد يا اين كه برخيزيد و آن را به دست خود رقم بزنيد. مايا آنجلو در اين باره مي گويد: زندگي مانند مادري است كه هر روز صبح لباس شما را مرتب مي كند و مي گويد: نگران نباش عزيزم! من با تو هستم.
2- زندگي را براي خود معنا كنيد و اهداف خود را در زندگي مشخص نماييد.
3- براي خود قوانين ويژه اي وضع كنيد.
بسياري از مردم بر اين باورند كه زندگي يك بازي است. شايد هم اين گونه باشد. اما اكثر بازي ها قوانين و مقرراتي مخصوص خود دارند و شرايط برد و باخت در آنها مشخص شده است. ما مجموعه قوانين و مقررات بازي زندگي را همراه خود به اين دنيا نياورده ايم، شايد هم به ما اجازه داده شده تا خود اين قوانين را وضع كنيم و براي زنده بودن، زندگي كردن و شكست و پيروزي معيارهايي در نظر بگيريم.
4- مسئوليت زندگي خويش را به طور كامل بر عهده بگيريد.
حال كه قوانيني مخصوص به خود وضع كرده ايد، مي توانيد مسئوليت زندگي خويش را بر عهده بگيريد. جفري ابرت مي گويد: وقتي شخصاً مسئول كارهاي خود باشيد، براي آزادي و آزاد زيستن نيازي به كسب اجازه از ديگران نداريد. وقتي شما از ديگران اجازه مي گيريد، در واقع در مورد زندگي خود به آنها حق وتو مي دهيد!
5- جزئيات را بي ارزش نشماريد و نسبت به آنها بي تفاوت نباشيد.
مهم نيست كه چگونه زندگي مي كنيم. زندگي در مسير پرتلاطم خود موانع بيشماري سر راه ما قرار مي دهد كه مجبور به مقابله با آن هستيم زيرا در غير اين صورت لذت ها و شادي هاي ما به طور جدي در معرض خطر قرار مي گيرند. استفان وينسنت تفسير جالبي از زندگي دارد: «زندگي با مرگ از دست نمي رود. زندگي را لحظه به لحظه و روز به روز از دست مي دهيم و اين در حالي است كه هزاران راه نرفته در پيش روي داريم.»
6- كارها و عادت هاي نادرست خود را ترك كنيد.
بسياري بر اين باورند كه «ترك كردن» مفهومي منفي دارد، آيا شما نيز جزء اين گروه هستيد؟
برخي معتقدند افراد موفق هيچگاه اقدام به ترك كاري نمي كنند اما اين گونه نيست، برنده ها اكثر اوقات به ترك مواردي مي پردازند كه اهداف و آرزوهاي آنها را برآورده نمي سازد.
7- ليستي از كارهايي كه قصد ترك آنها را داريد تهيه كنيد.
اگر زندگي خود را دقيقاً مورد بررسي قرار دهيد، خواهيد ديد كه انجام برخي كارها روند رو به رشد شما را كـُند و يا حتي متوقف مي كنند و ممكن است روي كارهاي ديگر شما نيز تأثير منفي بگذارد. اين قبيل كارها را شناسايي كنيد و آنها را روي كاغذ بياوريد.
8– عادت ها و كارهايي را كه ترك كرده ايد، در ليست خود علامت بزنيد.
با انجام اين كارها در كوتاه مدت شاهد تغييرات مثبتي در زندگي خود خواهيد بود كه شما را از بسياري نكات منفي دور خواهد ساخت. پس فضاي اطراف خود را براي يك زندگي جديد و كسب تجارب مثبت بيشتر مهيا كنيد.
9- به آينده بنگريد.
با اعمال اين تغييرات و ايجاد نيروي مثبت در زندگي، شما گام بزرگي به سوي آينده برداشته ايد؛ پس آينده نگر، خوش بين و شجاع باشيد. به طور يقين نتايج حاصله شما را شگفت زده خواهد كرد.
10- از تمامي امكانات اطراف خود بهره گيريد.
اين نكته را فراموش نكنيد كه استعداد و مهارتي در شما به وديعه گذاشته شده كه هيچ فرد ديگري از آن موهبت برخوردار نيست. بنابراين از تمام مهارت ها و استعدادهاي خود در جهت دستيابي به يك زندگي شاد و سرشار استفاده كنيد. ارما بومبك مي گويد: «اميدوارم هنگامي كه در پايان راه زندگي در محضر خدا حاضر مي شوم، از تمامي استعدادها و امكانات موجود استفاده كرده باشم، به طوري كه بتوانم به پروردگار خود بگويم: خداوندا از هر چه به من اعطا فرمودي به بهترين نحو استفاده كردم!»
منبع:روزنامه همشهري

Labels: , , ,


نوشته‌ شده توسط Mansour در 9:04 AM | نظر خوانندگان [0]

اگر برهنگي تمدّن است ، حيوانات از ما متمدّن ترند.
این روزها ؛ بحث “حجاب” و ” بد حجابي” ؛ بحث روز است!
اين جمله بالا رو یکی از دوستانم برام تو یاهو فرستاده بود ؛ کاری ندارم این جمله را کی گفته ؛ ولی واقعا جمله خیلی ، خیلی قشنگی هست.
آيا اصلاً لازمه كه با اين موضوع برخورد بشه؟ يا شما فكر مي كنيد حجاب يك موضوع شخصيه؟
كلاً حجاب فقط بايد از سوي دخترا رعايت بشه يا پسرا هم بايد پايبند به اين مسئله باشند؟
خیلی ها روزي نيم ساعت(اگه بیشتر نشه!) مشغول ژل زدن و واكس مو و….. آرايش و پيرايش هستن و صبح يك مدل لباس و عصر يك مدل لباس ديگه براي پز دادن به رفقا توي دانشگاه می پوشن.(واقعا از این شکل آدم ها حالم به هم می خوره!)
در امر لباس بهتره كه ؛ لباس مومن نه خيلي فاخر و نه خیلی كهنه باشه و از لباسي كه باعث شهرت آدمي بشه نهي شده. بهترين لباس ؛ لباسي است كه ما را از ياد خدا به خود مشغول نسازد و ما را به عجب و ريا و خود آرايي و مفاخر و تكبر نكشاند.
و البته و صد البته بهترين لباس لباس تقوا است که این روزها از این لباس خبری نیست.
امام علي عليه السلام مي فرمايد: بهترين لباس ؛ لباسي است كه تو را از خدا به خود مشغول نسازد.
اگر چه در فقه شيعه اصراري بر پوشش خاصي نيست و فقط بر مساله ستر و حجاب تاكيد دارند اما همگان به اين اعتراف دارند كه چادر حجاب اصلي و برتر و مورد رضاي خانم فاطمه زهرا سلام اله عليها است.
در حديث قدسي آمده است: به بندگانم بگو به لباس دشمنانم در نيايند و خود را شبيه به دشمنان من نكنند كه در اين صورت آن ها هم دشمن من خواهند بود.
به نظر من هر كسي وظيفه خاص خودش رو داره كه بايد در وجه احسن انجام بده. هر مردي بايد اين را بداند كه نگاه به نامحرم تيري از تيرهاي شيطان است و هر زني نيز بايد بداند كه در حديث داريم كه عذاب زن بد حجاب در آخرت آويزان شدن از موی سر مي باشد.(چقدر حال میده وقتی ببینی خدا تمام شیاطین و فاحشه ها و بدکاره ها و بد حجاب ها رو در جلوی همه از موی سر آویزان می کنه؛ البته وقتی حال می کنی که خودت جز این جور آدم ها نباشی و گرنه شاید ما و شما هم….)
خدا در سوره نور مي فرمايد كه مردان چشمان خود را از محارم فرو ببندند به زن ها نيز همچين دستوري را مي دهد و علاوه بر اين مي گويد زينت هاي خود را از نامحرم بپوشانند و آشكار نكنند.
اميال نفساني در زن و مرد فرق مي كنن؛ همه می دونیم مرد طالب چشم چراني و زن طالب خود آرايي است. پس مرد باتقوا وظيفه اي دارد و زن باتقوا هم وظيفه اي دارد .
مردان باتقوا نگاه حرام نكنند و زنان باتقوا هم حجاب و عفاف داشته باشند.
پس با این حرف ها ؛ اگه هر کسی به وظیفه خودش عمل کنه اصلا دیگه مشکل بدحجابی و از این حرف ها نداریم….
باور کنید مملکت و مردم ایران بیشتر از این ها شایستگی دارن…
———————-
راستی طبق دستور غافلگير کننده رئیس جمهور دکتر احمدي نژاد ؛ حضور خانم ها در ورزشگاه ها آزاد شد!!!!
حرف یکی از نمایندگان مجلس( اميررضا خادم ) رو تو سایت های خبری راجع به این دستور رئیس جمهور خوندم که به نظرم معقولانه می یاد ؛ این نظر رو این زیر می نویسم.
اميررضا خادم گفته: حضور بانوان تعديل كننده و كاهش دهنده‌ي موضوعات غير اخلاقي و نابهنجار در ميادين ورزشي خواهد بود،‌ از سوي ديگر با توجه آن كه بانوان نيز نيمي از جمعيت كشور ما را تشكيل مي‌دهند و علاقمند به استفاده از تفريحات سالم و حضور در چنين فضاهايي هستند، لذا به نظر مي‌رسد بايد زودتر از اينها اين اتفاق مي‌افتاد و بايد شرايط براي حضور بانوان فراهم مي شد.به طور مثال همان‌طور كه در ايام محرم و صفر يا برخي مراسم مذهبي كه در استاديوم‌ها برگزار شده، مردم و تماشاگران به موضوع به خوبي پاسخ داده‌ و چارچوب‌ها را رعايت كرده‌ا‌ند، قطعا در اين ارتباط نيز اين مسئله عملي خواهد بود.

Labels: , ,


نوشته‌ شده توسط Mansour در 9:03 AM | نظر خوانندگان [0]

سایه و جواب فروغ…
امروز هم با همه خوبی ها و بدی هایش گذشت…امروز استاد ادبیات شعری از فروغ فرخزاد خواند و در معنی این شعر خیلی وقت گذاشت و خلاصه از فروغ برایمان گفت؛ البته اندکی هم از هوشنگ ابتهاج(ه.الف.سایه) و کمی هم از استاد شهریار.
گفت همه شاعران جرقه ای در زندگی براشون به وجود می یاد و شعر می گن…مثل استاد شهریار که در دانشکده پزشکی درس می خوانده است ولی چون عاشق دختری می شه و دختر به او جواب رد می دهد ؛ رو به شعر می آورد و به درجه های بالای شاعری می رسه…و اون شعر معروف استاد شهریار که می گه (آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟) برای معشوقش است…روزی که او را بعد از سال ها ؛ وقتی که دیگه هر دو تاشون پیر شده بودن، وقتی اون زنه می یاد و به شهریار می گه من حالا حاظرم با تو ازدواج کنم….استاد شهریار در جوابش چه زیبا می گوید…
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟
بی وفا حالا كه من افتاده ام از پا چرا؟
نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر میخواستی حالا چرا؟
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من كه يك امروز مهمان توام فردا چرا؟
نازنينا ما به ناز تو جوانی داده ايم
ديگر اكنون با جوانان ناز كن با ما چرا؟
وه كه با اين عمر های كوته بی اعتبار
اين همه غافل شدن از چون منی شيدا چرا؟
آسمان چون جمع مشتاقان پريشان مي كند
در شگفتم من ؛ نمی پاشد ز هم دنيا چرا؟
شهريارا بي حبيب خود نمی كردی سفر
راه عشق است اين يكی بي مونس و تنها چرا؟
به قول معروف آدم وقتی از مادر زاده می شه شاعر نیست ؛ خلاصه گفت فروغ از تمام مردهای دنیا بدش می یومده و تو یکی از شعر هاش ابتهاج رو نماینده همه مردها در نظر می گیره و این شعر را در جواب ابتهاج می گه…
همان طور که همه ما می دونیم در قدیم مثل الان نبود که دختر و پسر ها هم دیگه رو ببینن و عاشق هم بشن و بعد از عشق و حال کردنشون تازه بفهمن می تونن با هم زندگی کنن یا نه ؛ قدیم ها حرف ؛ حرف پدر و مادر بود و دختر حق انتخاب نداشت، ولی فروغ با همه دختران دوران خودش فرق می کرده و دوست داشته همدم روزهای زندگیش رو خودش انتخاب کنه ولی بزرگتر هایش نمی گذارند ؛ و او چون پدر خود را که یک مرد بوده مقصر در زندگیش می دونسته همیشه در شعر هایش بد مردها را گفته است.
ابتهاج این شعر را با بیت زیر برای فروغ می فرسته و فروغ در جواب شعری براش می گه ؛ راستش من از این شعر خوشم اومد و نوشتم اینجا…
امشب به قصه ی دل من گوش می کنی»
فردا مرا چو قصه فراموش می کنی»
(هوشنگ ابتهاج/ه.الف.سایه)
و در جواب:
چون سنگها صدای مرا گوش می کنی
سنگی و ناشنیده فراموش می کنی
رگبار نوبهاری و خواب دریچه را
از ضربه های وسوسه مغشوش می کنی
دست مرا که ساقهء سبز نوازش است
با برگ های مرده همآغوش می کنی
گمراه تر از روح شرابی و دیده را
در شعله می نشانی و مدهوش می کنی
ای ماهی طلائی مرداب خون من
خوش باد مستیت، که مرا نوش می کنی
تو درهء بنفش غروبی که روز را
بر سینه می فشاری و خاموش می کنی
در سایه ها ، فروغ تو بنشست و رنگ باخت
او را به سایه از چه سیه پوش می کنی؟
(فروغ فرخزاد)

Labels: , ,


نوشته‌ شده توسط Mansour در 8:58 AM | نظر خوانندگان [0]

*امروز سری زدم به وبلاگ یکی از بروبچ دانشگاه ؛ که وبلاگ دانشگاه نجف آباد اصفهان رو ساخته و توش مطلب می نویسه…
یک خاطره ؛که بیشتر به انتقاد میخوره ، نوشته بود…
چون حرفش رو قبول داشتم اینجا هم می نویسمش…امیدوارم به گوش مسولان برسه…
این حرف ها و نوشته ها از طرف یکی از دانشجویان دانشگاه است.
———————————-
صبح ساعت ۶:۳۰ با یکی از دوستانم به منظور رفتن به دانشگاه ؛ در ۴ راه تختی وعده گذاشتم.به محض دیدن دوستم؛ با چهره ی رنگ پریده ی اون مواجه شدم که نشان از خوب نبودن حالش بود و به سبب دلدردی که شب قبل داشت دچار ضعف شدید و افت فشار شده بود.
با هر مشکلی که بود خودمون رو به دانشگاه رسوندیم و چون حال دوستم خیلی خوب نبود؛ اون رو به “مرکز فوریت های پزشکی و دندان پزشکی دانشگاه” مستقر در دانشکده ی پزشکی رسوندم.
اما گویی می بایست نام این مرکز را به “مرکز فوریتهای مرگ” تغییر نام داد. چرا که نه دری باز بود نه دکتری در اونجا حضور داشت!
بعد از رفت و اومد و پرس و جو از دربان اونجا بالاخره یه نفر درب یکی از اتاق ها رو باز کرد و دوستم رو روی تخت خوابوندیم. اما دریغ از وجود یک دکتر یا پرستار که به داد ما برسه…گفتند دکتر ۲ ساعت دیگه میاد. یادتون باشه که اینجا “مرکز فوریت های پزشکی” اونم مستقر در دانشکده ی پزشکی است.
بعد از ۲ ساعت جناب دکتر تشریف آوردن و ( البته با رویی باز) به ویزیت بیمار پرداختن و بعد از تست فشار و غیره مبادرت به وصل یک سرم نمودند و مقرر کردند بیمار تا تموم شدن سرم اونجا بمونه…
خلاصه حال دوستم بهتر شد و هنگامی که میخواستیم اونجا رو ترک کنیم آقای دکتر فرمودن:
“۲۰۰۰ تومان” دیگه تا آخر خط رو خودتون برید…
واقعآ جای تاسف داره ؛ دانشگاه آزادی که با وجود اخذ شهریه های واقعآ
وحشتناک ؛از سر پول یک سرم ؛ اون هم برای درمان دانشجویی که تو همون دانشگاه درس میخونه نمیگذره. اصلآ یه لحظه این سوال به ذهنم رسید: با وجود اینکه این دانشگاه حداقل روزی ۸۰۰۰ دانشجو تو اون حضور دارن واقعآ یک چنین امکانات درمانی محدود و ناقصی میتونه جلوی مرگ کسی رو بگیره؟امیدوارم مسوولین خطر این اهمال کاریهای خودشون رو (که البته کم هم نیست) زود احساس کنن…
———————-
*نویسنده وبلاگ آسمان:
دوست خوبم من هم امیدوارم مسولان این مطلب رو بخونن و بیشتر به فکر باشند….واقعا خودم فکر این رو کرده بودم…
واقعا دانشگاهی که به دانشگاه جامع و بزرگ تبدیل شده و دارای دانشجویان زیادی هست باید خیلی بهتر از این ها باشه…نه در مرکز فوریت های پزشکی بلکه در تمام زمینه های دانشگاه….
من مطمئنم مسولان دانشگاه خیلی زحمت میکشن و سعی می کنن همه چیز خوب پیش بره ولی امیدوارم بیشر توجه کنن..

Labels: , , ,


نوشته‌ شده توسط Mansour در 8:55 AM | نظر خوانندگان [0]

چون مشکل فشار خون گریبان گیر خیلی ها هست ؛این مطلب تبیان رو اینجا نوشتم.
فشارخون‌ بالا چيست؟
خونِ جاري‌ در بدن، به‌ ديواره‌ رگ ها به ويژه‌ سرخرگ ها نيرويي‌ وارد مي ‌كند كه‌ به‌ آن‌ فشارخون‌ گويند. در معاينه‌ فشارخون‌ دو نوع‌ اندازه ‌گيري‌ صورت‌ مي ‌گيرد، يكي‌ فشاري‌ كه‌ قلب‌ به‌ هنگام‌ انقباض‌ دارد و ديگري‌ فشاري‌ كه‌ قلب‌ به‌ هنگام‌ انبساط‌ وقفه‌ ميان‌ دو ضربان‌ قلب دارد. اندازه‌ فشارخون‌ به‌ طور معمول‌ 12 روي‌ 8 است. فشارخون‌ بيش‌ از 14 روي‌ 9 فشارخون‌ بالا محسوب‌ مي ‌شود. حداقل‌ هر شش ماه يك‌ بار بايد توسط‌ پزشك، پرستار يا فرد متخصص، فشارخون‌ خود را اندازه‌ گيري‌ كنيد. اضطراب‌ و تنش‌ مي ‌تواند ميزان‌ فشارخون‌ شخص‌ را افزايش‌ دهد. بنابراين‌ چنانچه‌ دستگاه، فشارخون‌ را بالا نشان‌ دهد، بايد چند دقيقه‌اي‌ صبر كرد و سپس‌ با حفظ‌ آرامش‌ و خونسردي‌ دوباره‌ فشارخون‌ را اندازه‌ گيري‌ کرد.
چرا فشارخون‌ بالا خطرناك‌ است؟
پيش‌ از اين كه‌ فشارخون‌ بالا، خود را به‌ صورت‌ بيماري‌ و ناراحتي‌ آشكار نشان‌ دهد، مي ‌تواند به‌ ديواره‌ سرخرگ ها آسيب‌ برساند و آنها را سخت‌ نمايد. تنگ ‌شدن‌ و گرفتگي‌ سرخرگ ها ممكن‌ است‌ موجب‌ سكته‌ قلبي، آسيب‌ ديدگي‌ كليه‌ها، درد قفسه‌ سينه‌ يا حمله‌ قلبي‌ شود. به‌ همين‌ علت‌ قلب‌ رفته‌ رفته‌ گشاد مي ‌شود تا بتواند خود را با وضعيت‌ جديد سازگار كند. كار شديد و زياد مي ‌تواند نارسايي‌ قلبي‌ را افزايش‌ دهد. در چنين‌ وضعيتي‌ قلب‌ نمي ‌تواند خون‌ كافي‌ و مورد نياز را به‌ قسمت هاي‌ مختلف‌ بدن‌ برساند.
فشارخون چه‌ كساني‌ را تهديد مي ‌كند؟
اغلب‌ اوقات مردان‌ جوان‌ زودتر از زن هاي‌ جوان‌ به‌ فشارخون‌ مبتلا مي‌ شوند، اما پس‌ از يائسگي‌ زن ها بيشتر در معرض‌ خطر ابتلا به‌ فشارخون‌ بالا هستند. اگر به‌ فشارخون‌ مبتلا شويد، بايد روش‌ و برنامه‌ زندگي‌ خود را تغيير دهيد و حتي‌ در مواردي‌ دارو مصرف‌ كنيد.
درمان‌ بدون‌ دارو
بسياري‌ از افراد مايلند بدون‌ استفاده‌ از دارو، فشارخون‌ خود را كاهش‌ دهند. اغلب‌ اوقات‌ تغيير رژيم‌ غذايي، فعاليت‌ بدني، كاهش‌ استرس‌ و… در رفع‌ مشكل‌ مؤثر است. فعاليت هاي‌ بدني‌ همچون‌ پياده‌روي‌ و دوچرخه ‌سواري‌ مي ‌تواند فشارخون‌ را كاهش‌ دهد و استرس‌ و تنش‌ شخص‌ را نيز كم‌ كند. اما پيش‌ از انجام‌ هر نوع‌ ورزش‌ حتماً با پزشك‌ مشورت‌ كنيد.
چاقي‌ خطر ابتلا به‌ فشارخون‌ بالا را حتي‌ در جوان‌ ها افزايش‌ مي ‌دهد. براي‌ تنظيم‌ وزن‌ از پزشك‌ كمك‌ بخواهيد تا بتوانيد وزن‌ خود را در حد متعادل‌ نگاه‌ داريد. چنانچه‌ فشارخونتان‌ بالاست، مقدار نمك‌ مصرفي‌ خود را كاهش‌ دهيد و تا حد امكان‌ به‌ غذايتان‌ نمك‌ نزنيد. در عوض مي‌ توانيد با استفاده‌ از آبليمو و ادويه‌ غذاي‌ خود را مزه‌ دار كنيد.
چه‌ زماني‌ به‌ دارو نياز داريد؟
بسياري‌ از افرادي‌ كه‌ فشارخون‌ بالايي‌ دارند، براي‌ درمان، علاوه‌ بر تغيير روند زندگي، به‌ دارو هم‌ نياز دارند. چنانچه‌ پزشك‌ براي‌ شما دارو تجويز كرد، از او در مورد عوارض‌ جانبي‌ آن‌ سؤال‌ كنيد. مصرف‌ برخي‌ از داروهاي‌ فشارخون‌ با احساس‌ تشنگي، سرفه‌ خشك‌ و حتي‌ سردرد همراه‌ است. اما زماني‌ كه‌ احساس‌ كرديد دارويي‌ شما را ناراحت‌ مي ‌كند، مصرف‌ آن‌ را خودسرانه‌ قطع‌ نكنيد، بلكه‌ به‌ پزشك‌ خود مراجعه‌ كنيد تا در صورت‌ نياز نوع‌ دارويتان‌ را تغيير دهد.
منبع:تبیان

Labels: ,


نوشته‌ شده توسط Mansour در 8:51 AM | نظر خوانندگان [0]

4 دیواری ؛ اختیاری!
هر کاری بخوام با هاش می کنم…
منظورم وبلاگه….

Labels: , ,


نوشته‌ شده توسط Mansour در 8:42 AM | نظر خوانندگان [0]

قاب کرده ایم بالهایمان را
قاب کرده ایم بالهایمان را
و هر روز در سوگ نبودنشان شعر می سراییم
در قصه ها از سبکی پرواز می گوییم
و اینکه ای کاش بالهامان را نمی دزدیدند
سالگرد و ماهگرد و روزگردشان را گرامی می داریم و خرما پخش می کنیم
تا از آنها ابدیتی بسازیم
در مقابل چشمانی که به نبودن “بال” عادت کرده اند
هرگاه که کمی دلمان می گیرد ار بال میسراییم و شوق پرواز
و گاه اشکی می ریزیم
و گاه پروازی می کنیم , کوتاه
با یاد بالهای قاب شده مان
به نبودنش خو کرده ایم, همچون که به نبودن یکدیگر خو می کنیم
به نبودنش خو کرده ایم, انگار که نبوده اند
و ما بالی نداشته ایم
تنها یک خانه تکانی می خواهد دلمان
تا پیدا کنیم بالهای قاب شده ی خاک گرفته مان را
هر چند شکسته
و گرد را از رویشان برداریم
و بیاویزیمشان
بر احساس هایی که دیگر, پنجره ندارند…
(نویسنده کسی که فقط خودم می شناسمش و بس)

Labels: ,


نوشته‌ شده توسط Mansour در 8:34 AM | نظر خوانندگان [0]

امروز با برادر گرامي؛ بحث سر زیاد شدن حقوق ها بود…البته در کنار ما کسان دیگری هم بودند…که اظهار نظر می کردند؛ ولی من به جز برادر حرف کسی رو قبول نداشتم ؛ چون اینجا بیشتر حالیش بود.
گفتم حالا که حقوق ها رفته بالا از طرف دیگه قیمت همه چیز رفته بالا ؛ در این صورت انگار نه انگار حقوق ها زیاد شده…
خوب همون طور که همگی در جریان هستید حقوق کارکنان زیاد شده و همین امر باعث شده که خیلی از کارخونه ها ورشکست بشن و خیلی از کارفرما ها ؛ کارگرانشون رو از کار بی کار کنن، چون نمی تونن حقوق رو بدن.
برای نمونه یک شرکت خصوصی که فولاد به مقدار زیاد خریده الان باید ضرر زیادی متحمل بشه حالا چرا؟
کارخانه های دولتی مثل ذوب آهن و فولاد مبارکه و … وقتی میخوان جنس بفروشن؛ نصف پول رو میگیرن و بقیه پول رو مینویسن به قیمت روز دریافت میکنیم…
حالا که حقوق کارگران بالا رفته ؛ این شرکت های دولتی هر چی دلشون بخواهد میگذارن روی جنساشون و به قیمت روز میفروشن و اینجا شرکت های خصوصی کلی ضرر میکنن و مجبور میشن کارگران خود را بیرون کنن.حالا چرا؟
چون شرکت های خصوصی نمیتونن بگن ؛ هنگام تحویل به قیمت روز و اینجاست که مملکت می پکه و خیلی از آدم ها از کار بی کار میشن و خیلی از مردم ناراحت می شن و همین طور می شه که افسردگی و ناراحتی تو جامعه زیاد می شه!(اون وقت هی می گن چرا مردم افسرده می شن!)
چند روز پیش مطلبی شنیدم براتون می گم:
راستش یکی از رفیق هام که تو طلا فروشی کار میکنه برام می گفت این چند ماه طلا خیلی بالا پایین رفت و خیلی ها سکته کردن!فکر کردم شوخی میکنه…
ولی گفت یکی از همین طلا فروش ها وقتی دید قیمت سکه از 200 و خورده ای به 150 رسید سکته کرد و به مرض جنون رفت به طوری که وقتی روی ویلچر می بردنش می گفت:
دیگه نه می فروشم ؛ نه می خرم. دیگه نه می فروشم ؛ نه میخرم.
و خلاصه پکید….
حالا این مثل همین کارخانه هاست…
واقعا ناراحت کننده هست وقتی همسر کارگری با گریه بیاد و به رئیس کارخونه بگه شوهرم رو حتی با کمترین حقوق بیرون نکن….
امیدوارم رئیس جمهور هر چه سریعتر برای این مشکل فکر اساسی بکنه!
————————
اینم یه شعر و ترانه قشنگ تقدیم به شما…راستی هنوز دارم به این وردپرس حال میکنم…
دلم گرفت از آسمون، هم از زمين هم از زمون
تو زندگيم چقدر غمه، دلم گرفته از همه
اي روزگار لعنتي، تلخه بهت هر چي بگم
من به زمين و آسمون دست رفاقت نمي دمامشب از اون شبهاست که من، دوباره ؛ ديوونه بشم
تو مستي و بي خبري اسير ميخونه بشم
امشب از اون شبهاست که من، دلم مي خواد داد بزنم
تو شهر اين غريبه ها دردم رو فرياد بزنم

از اين همه دربه دري تو قلب من قيامته
چه فايده داره زندگي اين انتهاي طاقته
از اين همه در به دري به لب رسيده جون من
به داد من نميرسه خداي آسمون من

Labels: , , ,


نوشته‌ شده توسط Mansour در 8:31 AM | نظر خوانندگان [0]

به وردپرس در وبلاگز دات یو اس خوش آمدید.
این اولین پست شما با وردپرس در وبلاگز دات یو اس هست.
شما می توانید این پست را ادیت کنید یا حذفش کنید.
و شروع کنید به وبلاگ نویسی و از وبلاگ خود لذت ببرید.
اول از همه چیز از جی دی عزیز تشکر می کنم…واقعا مهربون هست…
Thank you JD very much.
—————————-
به همین دلیل شعری که آماده کردم تقدیم می کنم….
امیدوارم دوستان وی پی پرست و ام تی پرست خوششان بیاید.
كنون رزم ام تی و وی پی شنو
دگرها شنيدستي اين هم شنو
بسی حال کردیم با این وردپرس…
عجم زنده کردم بدین وبلاگ؛ وردپرس…
خوشا روزگاری که با ام تی ؛ حال کردیم…
بسی رنج بردیم و ساختیم وردپرس…
عجب حالی کردیم با این وردپرس…
بسی با جی دی بحث کردیم بسی با رونی…
بسی با یاران وی پی پرست بسی با یاران ام تی پرست…
عجب بحث هایی که با وی پی پرستان بود…
همی فحش بر ام تی پرستان بود…
عجب ام تی را ز پا بینداختیم…
همی وی پی را به قدرت رساندیم…
خوشا روزی که ام تی یلی بود اندر کار زار..
ببین روزگار چه ها آورد بر سرش….
خوشا در ره وی پی پرستان فدا…
عجب عمر ما؛با ام تی گذشت…
بیا عاقبت ؛تا دمی با وردپرس حال کنیم…
عجب دوستان ؛ ما را به قالب رساندند….
همی گویی؛ ما و خود را ؛به حیرت نشاندند…
————————–
هر كس بد ام تی به خلق گويد
ما چهره به غم نمي خراشيم
ما نيكي وی پی به خلق گوييم
تا هر دو دروغ گفته باشيم…

Labels: , , ,


نوشته‌ شده توسط Mansour در 8:19 AM | نظر خوانندگان [0]